![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
بسيار غريب است كه تاريخ همواره تكرار مي شود و اين تكرار نه پند آموز و نه هدايت گر است. بلكه بر نوعي بلاهت و حماقت هميشگي انسان ( از رك گويي ام معذرت مي خواهم ) دلالت مي كند. كوندرا در اين زمينه حرفهاي شنيدني بسياري دارد . هرگز آدميان بر اساس آنچه گذشته را شكل دادند مدار آينده را هدف گذاري نكرده اند.. گاه دام ها نه تنها مردم عامي بلكه صد هزار برابر بدتر، هوشمندان را اسير كرده است. در كتاب دون كشوت سروانتس جائي دن كشوت با خانواده اي ملاقات مي كند كه پسر خانواده فردي باهوش و با ذكاوت است كه ظاهرا طبع شعر نيز دارد و به باريك بيني خود متوجه خل مزاج بودن دون مي شود و قصد دارد كه او را به بازي بگيرد . در اين اثنا پدر به دون متذكر مي شود كه فرزندش شعر نيز مي سرايد. به اصرار دون، پسر شعري را براي او قرائت مي كند و او نيز بسيار او را مي ستايد. پسر مشعوف و غرق احساس شادماني كم نظيري مي گردد. در اين جا نكته اي آزار دهنده وجود كه آيا دون است كه ديوانه است و يا پسر با فطانت كه اسير تمجيد شده، بي آنكه لمحه اي بينديشد كه ديوانه اي لب به ستايشش گشوده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/04ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|