![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
پرولوگ:
* دختر یک منشی بوده، اما زنجیره ای از حوادث موجب می گردند که "ماکسی" که مردی بسیار ثروتمند ست، عاشق او گردد. آنها عقد کرده و راهی خانه مرد می گردند. به هنگام ورود به ویلای اشرافی، دخترک، که پیشتر تنها حسی گنگ از شکاف بین خود و "ماکسی" داشت، می گوید: "من سردمه!" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|