![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
حافظ رندی پرسش گر و نا آرام ست. آنچه او را اسطوره ای جاودانه می سازد، ناسازگاریش با تزویر، بیداد و انسداد فکری ست...با ساقط شدن حکومت شاه شیخ (۱) توسط امیر مظفر، معروف به امیر مبارز، دوره ای تاریک، بر شیراز حکمفرما گشت. در این دوره، امیر خشکه مقدّس و زاهد مآب، اسباب خراباتیان را از دیر مغان وساقی گرفته، تا رامشگری و رقص را بر انداخت. طولی نکشید که حافظ عصیان کرد چرا که میدید، محتسبان و شحنه، که معرکه ساز حد، تعزیر و سخت گیری هستند، در حقیقت خود سرچشمه بیداد و حق کشی اند. و او اینها را، بارها از ننگ شراب و باده نوشی بدتر می دانست...با ظهور شاه شجاع که مقارن با چهل سالگی شاعرست، امیدها در دلش دوباره زنده شد. به وضوح شعرهای این دوره، رنگ و تنوع بیشتری دارد. اما در اواخر عمر، که زین العابدین پسر شاه شجاع زمامدار شیراز گشت، بار دیگر دوره عتاب و درد سر رسید. این امیر جوان، که سالک راه امیر مبارز شد، تمام خاطره های تلخ وش گذشته را، فرا چشم حافظ آورد. تلخکامی رند به جای رسید که هجوم یک ترک تاتار ( تیمور گورکانی ) به دیده گانش دیگر بد شگون نمی نمود. شاید از همین روست که امروزه عده ای به نادرست یا به درست، امید به یورش ترکی دیگر بسته اند!
(۱)که حافظ دوره اش را به مانند خاتم فیروزه بو اسحقی، درخشان و در عین حال کوتاه بودنش را تشبیه به دولت مستعجل کرده. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/05/26ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|