تبليغاتX
خوابگرد - در آ غاز هیچ نبود تنها کلمه بود و آن کلمه مرلین مونرو بود
ادراکات لعنتی ما
 " من عاشق لوس آنجلس ام، من عاشق هالیوودم، آنها خیلی زیبا هستند. همه چیز پلاستیکی ست، اما من عاشق پلاستیک ام. من می خواهم پلاستیک باشم"    اندی وارهول

اندی وارهول، پیشگام پاپ آرت ست. او به گونه ای ممتاز، شی شدگی انسان را به تصویر می کشد. در نگاه او، جهان به مثابه کارخانه ای است که، انسان تنها مصرف کننده آن است.

ممکن است به نظر بیاید که، نقش تولیدی انسان را از قلم انداخته ام. اما درد ها و آلام ناشی از مسخ شدگی انسان در هنگام تولید، تردیدی برای او  باقی نمی گذارد که در این نقش، او چیزی جز یک مترسک نیست. به مانند فاوست، انگاری روح خود را فروخته و تهی شده است.

اما دیدگاه وارهول، ابعادی جدی تر می گیرد وقتی ما را متوجه می کند که در هنگام مصرف نیز، هویت ما، از دست رفته است. او می گوید:
" اونچه در مورد آمریکا ( بخوانید کارخانه ! ) شگفت انگیزه اینه که، سنتی آغاز شده که در آن ثروتمندترین افراد، ضرورتا همان چیزهایی را می خرند که فقرا. شما می تونید در تلویزیون ببینید که رئیس جمهور کوکاکولا می خوره، الیزابت تایلور کوکاکولا می خوره و البته شما هم می توانید کوکاکولا بخورید. کوکا همان کوکاست و هیچ ربطی نداره که چه اندازه پول می دهید و این که اصلا کی هستید. شما در شرایط مشابه با ولگردی هستید که کوکا می خوره. همه کوکاها یه جورند و همه آنها هم البته خوشمزه. اینو الیزابت تایلور میدونه، رئیس جمهورمی دونه و اون ولگرده می دونه و البته باز، شما هم می دونید."

وارهول دست به کاری انقلابی میزند. او استودیوی تاسیس می کند و نام آن را " کارخانه " می گذارد. در حقیقت، او تابویی اساسی را می شکند؛ یعنی یگانه گی اثر. در گذشته هرگز نمی توانستیم انتظار داشته باشیم که میکل آنژ دو "موسی" ، دو " برده مرده" و دو "سیستین چاپل" بسازد. به عبارت دیگر، هر اثر به یگانه گی اش وابسته بوده. اما وارهول و دوستانش، شروع به تولید انبوه اثر هنری کرده و در این راه از هر وسیله تکثیری ، چه شابلن و مهر و چه هرچیز دیگر، استفاده می کنند. حتی آنها نمایشگاه کارهای خود را سوپرمارکت می نامند.

این اندیشه و موضع وارهول، تلنگری به انسان ست تا شاید روح تسخیر شده اش را بازیابد. او تلاش Monroeمضاعفی می کند تا ابعاد دیگر این حقیقت تلخ را کشف کند. برای این منظور، در ادامه کارهایش به موضوعاتی چون ستاره سازی هالیوود، توجه ای خاص نشان می دهد. معروفترین اثر او پرتره ای ست از مرلین مونرو. در این اثر، او با استفاده از مرکب، موی بلوند، سایه چشم و لبان روژ دار مرلین را تشدید می کند.

مونرو کالایی ست که به خورد ما داده می شود. ما همه با هم او را مصرف می کنیم. ما همه از او لذت می بریم... (1). مطلب هنگامی باور پذیر تر می گردد که نگاه کنید که مدونا چگونه پا دقیقا جای پای او می گذارد. مانند او آرایش می کند و مویش را بلوند می سازد و حتی روی این تشابه سازی عمدا تاکید می کند.

شابلن و تکثیر دوباره اهمیت خود را نشان می دهد،  چیزهای که وارهول فریاد کرده بود . از مونرو، شابلنی ساخته شده و آخرین محصول موفق کپی نیز، مدونا بوده است. مطمئنم که بیست سال دیگر، مونروی دیگر در کار خواهد بود .

پی نوشت: وارهول خود به ثروتی قابل توجه دست یافت. جایی او می گوید: هنر، پول در آوردن ست، هنر، کار کردن ست و البته تجارت خوب، بهترین شکل هنرست!. به راستی آیا دوباره ما گول خورده ایم!؟ آیا شیادی با ماسک عقاید چپی، ما را فریب نداده است تا پول سازی کند؟ توصیه می کنم که نوشته را یکبار دیگر با فرض شیاد بودن او مرور کنید.

پی نوشت دیگر: ما در چنبره ای قرار داریم. گریزی در کار نیست.

(1) اما آیا مونروی تبدیل به شی شده راضی ست؟ مسلما اینطور نیست. او در مصاحبه ای از این بت سکس شدنش و از این ابجکشنالیزم گلایه می کند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت   توسط خوابگرد |