![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
کیرکه گارد: هر شهریاری چشم به راه شهسواری ست تا او را از ورای ابرها بیرون بیاورد، آن چنان که من از ابراهیم سخن رانده ام.
پاره نخست : بیضایی در" دیباچه نوین شاهنامه " روایت گر چگونگی ِ نظم گرفتن شاهنامه است. او با تخّیل مثال زدنی اش، نقبی به گذشته می زند تا راز چکامه سرایی فردوسی را دریابد. در آمیزه ای سورئالیستی، قصه های ِ شاهنامه، با قصه متن گره می خورد و افق های چندگانه ای پیش ِ روی خواننده، گشاده می گردد. این چنین بیژن، رستم، اسفندیار، سهراب، کیکاووس، رودابه، فرنگیس، رستم فرخزاد، منیژه، اژدهاک، شغاد و گردآفرید ساحت های خیال و متن را به هم می دوزند و مرتب این مرز را در آمد و شدند. چهارچوب قصه، فراخ و اوجش، حسرت برانگیز است. پاره دومین: فردوسی در بازار، نقّالی را میبیند که شاهنامه خوانی میکند. او هراسناک از شنیدن چکامه، راه کج می کند ( شاید میل به کمال، بازشنیدن شعر را برای او دشخوار کرده بود ). اما کمی درنگ او را میخ کوب می کند. راوی، قصه جهان گستری جمشید را سرگرم ساز است. بر حسب شاهنامه، جمشید، شلاق میزند و جهان گشاده تر می گردد. به همین سیاق، راوی بر فراز فرشی ایستاده، که چپ و راست آن تا خورده است. هر بار که او شلاق فرو می آورد، دو دستیار، گوشه های تا خورده فرش را، باز و بازتر میکنند و از آن میان، گل و نقش قالی، به مانند سبزه و گیاه ِ جهان، فواره وار، سر راست می کند. اشک در چشمان فردوسی می دود. شاید در میابد که اثر، چشمه ای دمنده است که می تواند ارواح ِ سرگردان ِخواننده گان را تسخیر کند تا از این میان، موج یک خیال، خیالی دیگر را بر انگیخته کند، بی آنکه شمارگان ِ موج ها محدود باشد. پاره سومین(1): با تنگ نظری عده ای، فردوسی یک معتّزلی ( خرد گرا ) (2) و رافضی ( شیعه ) به محمود غزنوی معرفی می گردد. این غیرت دینی محمود را به جوش آورده و مقرری فردوسی را معلق میکند. دستور می دهد که تنها بیست هزار درم به وی بدهند. فردوسی، صبح به حمام می رود. در بازگشت نزد فقّاعی ( آبجو فروش ) رفته و فقاعی می نوشد و همه بیست هزار درم را به حمّامی و فقّاعی می بخشد. عالم به خشم محمود از چنین رفتاری، غزنین را به سرعت ترک کرده ومی گریزد. بعدها و نزد حاکم طبرستان، هجوی علیه محمود مینویسد که خواندنی ست: پرستار زاده (!) نیاید به کــــار وگر چند باشد پدر شهریــار (1) : این پاره برگرفته از " چهار مقاله " نظامی عروضی سمرقندی است. به بینندگان، آفریننده را نبینی، مرنجان دو بیننده را که در آن فردوسی تاکید می کند که نمی توان خدا را دید. عقیده ای که تا مدت ها نزد مسلمانان رایج بوده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/05/11ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|