تبليغاتX
خوابگرد - Gesture
ادراکات لعنتی ما

شخصیت ما در هویت جمعی و هویت فردی متبلور می گردد. هویت جمعی، به ملیت، نژاد، دین، جنس، سکشوال اورینتیشن و تیم مورد علاقه ما، وابسته است. این جنبه از شخصیت ما، نوعی مستحیل شدن در جمع را ممکن می سازد، که عموما با احساس آرامش و اطمینان همراه است. اگر در تعریف شاخص های ِهویت ِ جمعی دچار مشکل نمی شویم و می توانیم ابعاد ظریفتر آن را روشن سازیم، اما در مورد هویت فردی، این کار به سادگی میسر نیست. به راستی چیست که من را من می کند؟ این سئوال وقتی جدی تر میشود که فرد، به خاطر آرمان های فرا ملیتی، نژادی و لیبرالیستی، بخش هویت جمعی خود را، کم رنگ و کم رنگتر سازد.

تکانه های حسی و عاطفی به ما کمک می کند، تا ریشه های هویت فردی خود را روشن سازیم. برخی از این واکنش های حسی، در شوخی ها و جبهه گیری های ما نمود پیدا می کند. مثلا یکی از آزار دهنده ترین شوخی ها در برابرهر فرد، آن است که او را به کرّات، با نامی دیگر خطاب کنیم. هر فرد، بخشی از فردانیت خود را در نام خود باز میابد، اما نگفته روشن است که، این انگاره چه اندازه سست است. همین طور کمتر کسی است که در مقابل جمله دوستی با مضمون" راستی دیروز یه بابایی رو تو خیوبون دیدم با تو مو نمی زد" احساس خوبی داشته باشد. ما بخشی دیگر از خود را، در ظاهر خود میابیم. بحران ها ذهنی  از جایی شروع می شود که شخص نمی تواند از این انگاره رها شود. کسی که بد گل است، دچار ضعف روحی می گردد و کسی که زیباست، در دام سطحی بودن می افتد.تکنولوژی ها مهندسی ژنتیک، در "کلونی" کردن انسان، ضربه ای کاری تر به فردانیت، از بُعد ظاهر زده است. اگر بتوان یک کپی از هر فرد آفرید، به راستی " من " چه معنایی خواهد داشت.

بخشی دیگر از فردانیت ما، به نمایشهای بدنی بر می گردد که همان حالات لب، چشم، و گونه در هنگام خندیدن، گریستن، عصبانی شدن، متعجب شدن، سیگار به لب گرفتن و ... است. ایماء، اشاره و فرم بدن و نیز ارتباط های غیر کلامی، ابعاد دیگر نمایش های بدنی هستند.این زبان باستانی جایگاهی ویژه نزد ما دارد. توهین، احترام،  شور و احساس در اشاره بدنی، عمقی بیشتر در مقایسه با زبان متعارف دارد. علت نیز می تواند در آنی بودن ارائه حس و همچنین دریافت معنی، توسط مخاطب باشد. دایره اشارات بدنی بسیار محدود است، اما زبان متعارف نیز فاقد قدرت متناظر است.

سئوالی که مطرح است این است که آیا به راستی این ماییم که با نمایش های بدنی، فردانیت میابیم یا آنکه جلوه های حرکتی هستند که فردانیت دارند و ما در جادوی آنان تجسد میابیم؟ کوندرا در کتاب " جاودانگی " با پیش کشیدن محاسبه ای ساده، خاطر نشان می شود که نه ما، بلکه این حرکات هستند که دارای فردانیت هستند. با مقایسه حداکثر درجه ِ آزادی ِ حرکت ( با توجه به محورهای ِ  ممکن ِ حرکت در آرنج، زانو، گردن، کمر، مفصل های انگشتان، مردمک، لبان، گونه ها و ابروان) با جمعیت فعلی جهان به خوبی درک پذیر است که این حرکات هستند که فردانیت دارند. 

 فرم و اشاره بدنی، به هیچ وجه دارای معنای ذاتی نیست واین ما هستیم که آنان را به یک مفهوم متصل می کنیم. بعد از این اتصال، فرم، مفهومی خاص میابد که در بهترین شکل، کلیت و وحدت معنا را تداعی می کند.معروفترین شاهد نیز فرم مصلوب است. جهان مسیحیت هرگز نتوانسته است عنصری وحدت بخش تر از صلیب بیابد. یک نمایش بدنی، در خدمت هویت بخشی جمعی قرار گرفته است. همین طور در آیکون ها و تمثال های مسیح ، ما شاهدیم که مسیح دو انگشت اشاره و میانی خود را بالا گرفته است تا نشانه ای از جریان دائمی کلمه الهی ایجاد شود، که نشانه گشادگی و فضل الهی است و باز نوعی وحدت جمعی می سازد.

 عده ای نابغه  قدرت نشانه  را به خوبی درک کردند. هیتلر با سلام به شیوه رومیان، مردم ژرمن را تهییج می کرد و چرچیل در مقابل، با دو انگشت، نشان V به مفهوم پیروزی را می ساخت تا انگلوساکسون ها را دعوت به مقاومت کند. کارکرد هویت بخشی ِ جمعی ِ نمادها و نشانه ها با اینان آشکارتر می شود.

برخی در یک نشانه، فردانیت خود را باز میابند. به طور مثال اینان به هنگام  رانندگی،  با عینکی دودی گوشی موبایل را به گوش گرفته و به پیش می رانند.  آنان آرامش میابند و نوعی حس جذابیت در سرتاسر پوستشان منتشر می شود. اما غافلند که در جادوی یک نشانه اسیرند، نشانه ای که خود جذاب است و ما  تنها تجسم بخش آن بوده ایم.

 به راستی چیست که به ما فردانیت می بخشد؟ من جوابی کوتاه دارم. آفرینش. هنگامی که دو قهرمان دونده آمریکایی در سال 1968 و در المپیک مکزیکو، در مخالفت با نژاد پرستی بر سکوی قهرمانی، دست کشانی سیاه به دست کرده  و مشت های گره کرده خود را به آسمان بردند، جهان، تکانی را حس کرد. برد نشانه، تا جایی بود که تامی اسمیت و جان کارلوس را برای همیشه از مسابقات المپیک محروم کردند. این جا آفرینشی رخ داده بود.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت   توسط خوابگرد |