![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
معجزه قهوه- فیلم "بهشت بر فراز برلین"- دو فرشته در برلین، سرگرمیشان، نوت برداری از حوادث روزمره مردمی ست که ازبرد ِ کنش های طبیعی اشان بی خبرند. فرشتگان اما، روحشان توام با نقاط تشدید بسیاری است واین کیفیت به آنان کمک می کند تا درکی عمیق و شاعرانه نسبت به کنش وعواطف آدمها نشان دهند. عصرهر روز، دو فرشته نوت ها را با شگفتی برای یکدیگر باز خوانی می کنند. فرشته اول از زن و شوهری صحبت به میان می آورد که روبروی یک بنگاه ماشین ایستاده بودند و در مورد خرید ماشینی تبادل نظر می کردند. فرشته دوم از مردی می گوید که در هنگام باران، نیم نگاهی به آسمان کرد سپس چترش را بست و به رفتن ادامه داد... فرشته قهرمان قصه، کارگردانی( پیتر فالک) را ملاقات می کند که حضور او را حس می کند. کارگردان در حالی که در کنار کیوسکی ایستاده قهوه ای سفارش می دهد و برای فرشته از قهوه صحبت می کند... فرشته یک بندباز را ملاقات می کند و عاشق او می شود. در تلاشی مایوسانه سعی می کند که او را لمس کند.... تصمیم می گیرد که جاودانه بودن زندگی فرشته وار خویش را از دست بدهد تا جسمی به دست بیاورد. ...( تا این جای فیلم و به جز معدود لحظات گذارا، تمام فیلم سیاه و سفید است) به محض انسان شدن ، او زخم بر می دارد و از رنگ خون و حس درد به شوق می آید. به سرعت و پیش از عزیمت به نزد دختر، سراغ کیوسک می رود و قهوه ای می خرد. در هوای سرد زمستان با دو دست، فنجان قهوه را لمس می کند و صورتش گشاده و گشاده تر می شود ( فیلم رنگی است). { به تو دست می سایم و جهان را در میابم}
معجزه مگس- فیلم "آمیلی"- تا به حال به عادت های ساده خویش توجه کرده اید؟ چرا بایستی اساسی ترین بخش وجود خویش را جهان بینی خویش بدانیم؟ بیشترین جایی که ما کلیشه می خوریم و هیچ از خودمان نداریم، بیان ها و نگره های فلسفی ماست. به شدت تربیت، گذشته و دیگران در ما طنین انداز می شوند وقتی آنها را ابراز می کنیم. اما وسواس ها و نگرانی های شخصی ما، امضای جان مایند. در فیلم آمیلی، یک نفر همواره دوست دارد که مرغ بریان شده در دیس را ناخنک بزند. در حالی که انگشتان و لبانش از حرارت نسبتا زیاد، گریزان است او تکه های جدا شده مرغ را تک زنان، می کند و می خورد. پسری پاره های عکس های را جمع آوری می کند که در پای آتلیه های اتوماتیک ریخته شده است. پاره گی عکس ها، ناشی از ناخرسندی صاحبان آن بوده است. او عکس ها را دوباره به یکدیگر می چسباند و عکس های که در نظر صاحبانشان زشت بوده است در آلبوم او جا می گیرند. اما آمیلی دوست دارد که دستانش را درگونی حبوبات فرو کند. همواره دزدکی در مغازه ای مترصد می ماند و به محض عدم توجه فروشنده، او دستش را تا مچ در گونی لوبیا، عدس یا نخود می کند... ![]() برای قاب گیری پلان های فیلم قواعدی وجود دارد. همواره مرکز توجه ما به سمت بخش خاصی از صحنه است که با دقت و توسط کارگردان و به واسطه شکل چیدمان صحنه و نیز شکل قرار گیری پرسوناژهای فیلم، طرح ریزی می شود. مثلا در صحنه یک بوسه ، نقطه ثقل تصویر وپلان، روی لبان زن و مرد قرار داده می شود. به همین دلیل است که عموما در چنین صحنه های، پیش زمینه تصویر، با کم خرج ترین و بی اهمیت ترین اشیا پر می شود. اما آمیلی در حین تماشای یک فیلم، در صحنه ای مشابه، این بوسه نیست که برای او جلب توجه می کند بلکه مگسی است که بی اجازه کارگردان و منشی صحنه و در حاشیه پلان، تاب می خورد. آمیلی در مرکز جاذبه کمپوزیسیون صحنه قرار نمی گیرد. معجزه پرش- فیلم "پاپیون"- پاپیون (استیو مک کوئین) به جرم قتل همسرش به زندان ابد محکوم می شود. در اوائل او در مناطق استوایی که شرایط زندگی طاقت فرساست، دوران محکومیت را سپری می کند، بی آنکه لحظه ای از فکر فرار دور شود. او با محکومی دیگر( داستیو هافمن ) دوست می شود و با هم تصمیم به فرار می گیرند. بارها نقشه های فرارشان به شکست می انجامد. این دو را به بعدتر و به خاطر تخلف های عدیده شان به زندان انفرادی می اندازند. ده ها سال از عمرشان در این انزوا سر می شود، بی آنکه حتی رنگ آفتاب را ببینند. بعد از سال ها به این دو اجازه داده می شود که از سلولشان خارج شوند. هر دو سخت شکسته و فرتوت اند و توانی در آنها باقی نمانده است. نور آفتاب فراموش شده، آنها را سخت می آزارد. تصمیم گرفته می شود که مابقی عمرشان را در جزیره ای بگذرانند... جزیره دارای لبه های گذر ناپذیری است که امکان پهلو گرفتن هیچ کشتی ای را نمی توان برای آن متصور شد.در مدتی کوتاه این دو در جزیره، باغچه ای برای خود دست و پا می کنند و حتی چند بز و گوسفند نیز به جمع شان اضافه می شود. جزیره بهشتی در برابر صعوبت گذشته شان جلوه می کند. اما پاپیون هنوز به فکر فرار است... در سکانس پایانی ، کلوزآپ از صورت پاپیون که می خواهد به درون دریا بپرد و با کلکی از پیشتر آماده شده و پرتاب شده بگریزد، سرشار از میل به رهایی است. او هیچ قله ای نمی خواهد، فتحی در سر ندارد، مصمم برای هیچ نیست، او عاشق آزادی است و او می پرد... معجزه خاکستر- آیا ممکن است که در لحظه ای غریو ظفرمندی و فریاد فتح، به چشم به هم زدنی با وا حسرتای شکست جابه جا شود؟ آری معجزه ای لازم است. سپاهیان ناپلئون که به سختی تمام دژها را شکسته بودند وارد مسکو می شوند، بی آنکه مقاومتی در این آخرین سنگر شاهد باشند. اما به محض ورود در می یابند که تمام مسکو سوخته است. هیچ باقی نمانده است. روس ها با دست خود، تمام آنچه را از پیش ساخته بودند و آراسته بودند به آتش کشیده بودند. مسکوی زیبا، حال تلی از خاکستر و خرابه بود. سپاه مستاصل شده ناپلئون، مات و مبهوت مانده بودند. روس ها یک بار دیگر در زمان حمله ارتش رایش، با همین تاکتیک زمین سوخته، انان را نا امید کردند. معجزه مونالیزا- فیلم " ژکوند غمگین است"- آژیرهای موزه لوور به صدا در می آیند و خبراز حادثه ای دهشت بار می دهند. موزه تعطیل می شود و همه می پرسند که چه پیش آمده است. معلوم می شود که نقاشی ژوکوند دزدیده شده است و جای آن یک نقاشی جعلی از خود ژوکوند قرار داده شده است در حالی که هیچ ردپایی از لبخند در او وجود ندارد. تلاش می شود که نقاشی پیدا شود. اما هیچ اثری از سارقان به دست نمی آید... مطالعه نشان می دهد که اصلا نقاشی دزدیده نشده است!فرض می شود که لبان ژوکوند دست کاری شده است . ولی مطالعه بیشتر توسط پرتو نگاری مشخص می کند که نقاشی اصل است و بدتر آنکه، هیچ نشانی از خرابکاری در نقاشی وجود ندارد. مدتی بعد در اذهان مردم، سئوال چه بر سر نقاشی آمده است تبدیل به سئوال چرا ژوکوند غمگین است می شود. به زودی تصویر لبخند ژوکوند از تمام کپی های نقاشی نیز محو می شود... جهان به خاطر اشتباهات انسان ناشی از زباله سازی، آلوده سازی، سلاح های کشتار جمعی و جنگی اتمی تبدیل به ویرانه ای می شود و در میان تلی از زباله و خاکروبه، تصویر غمگین ژوکوند دیده می شود در حالی که اشکی از آن سرازیر شده است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/30ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|