![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
در نقاشی " جیغ " ، مواجهه با صورت ِ اسکلت گون و فشرده در دستان ِ سوژه، اضطراب درونی ما را افزایش میدهد. رگه های ِ سرخ فام ِ آسمان و فضای ِلاجوردی ِ فراز ِ آبگیر، در تشدید این اضطراب درونی، تاثیر ی ویژه دارد . تجربه ِ جیغ، امری شخصی است، چرا که دو ناظر دیگر( که در فاصله ای دورتر ایستاده اند) هیچ واکنشی نسبت به آن نشان نمی دهند. شخصی بودن تجربه و نشانه روی به سوی مفهوم اضطراب، به برداشت های اگزیستانسیالیستی از نقاشی کمک شایانی کرده است. دردهای ناشی از زندگی پرمخاطره و سرسام آور امروزی، تایید بر ارتباطی عمیق، بین نقاشی و حدیث ِ نفس ِ انسان ِ عصر ِ مدرن است. ولی نگاهی دوباره به نقاشی، گویای آن است که، چهره مرد مومیایی- دیس، تحت تاثیر جیغ است و نه منبع صادر کننده آن و جالب آنکه نام انتخابی از سوی ادوارد مونک برای نقاشی، " جیغ طبیعت " است! فریاد و غریوی که طبیعت برداشته است، خود می تواند ناشی از تخاصم همه جانبه ماباشد. تخاصمی که هیچ حریمی را محترم نمی شمرد. کاوش های چندی پیش در مورد نقاشی ، نشان داده است که این نقاشی همزمان با آتشفشانی Krakotoa در اندونزی کشیده شده است. آتشفشانی که دوده هایش، سرتاسر زمستان اروپای سال 1883 را، با غروبهای پر خونی همراه کرده بود.اگرچه آن زمان این جیغ فشانی ، ناشی از فعل و انفعلات درونی خود ِ طبیعت بود، اما امروزه قصه شکلی وارونه دارد. متاسفانه طبیعت، شکننده تر و تردتر از آنچیزی است که عوام می پندارند( البته اطلاق کلمه عوام، در مورد کسانی است که وقوع حادثه ای ِ دردناک و در شرف وقوع، مشامشان را تحریک کرده است. اما بسیاری، هیچ و متاسفانه هیچ، نگران نیستند. و من اینان را متعلق به حداقل دو سده قبل می دانم و ورود آنان را به قرن بیست و یکم ، نامیمون). سالیانه ده ها گونه گیاهی و جانوری از صفحه هستی محو می شوند و آینده گان، زندگیشان بی هیچ تعارفی، از رنگ و بوی کمتری برخوردار خواهد بود و بی هیچ تردیدی بیشترینه این گناه، به گردن ماست. الوین تافلر در کتاب زیبای خود " موج سوم" اشاره می کند که در موج سوم، انسان های با عنوان " فن عصیانگران" وظیفه خطیری برعهده می گیرند و در حالی که نه با تکنولوژی مخالفند و نه با دست آوردهای شگفت انگیز آن، خواهان آنند که در تولید و فن آوری، آسیب های احتمالی به طبیعت نیز بررسی شود و اگرچه فرآیند پیشرفت در آینده، کندتر می شود و لی بر شکل گیری دانش فضایی، اتومبیل سازی، علم ژنتیک، نانوتکنولوژی و تغذیه، لگام های جدی تری خواهد خورد. آیا حجم شکار فعلی ماهی ها و نهنگها ، ممکن است فرآیندی باز گشت ناپذیر در جایگزینی آنان باشد؟ آیا ریز بودن بر ساخته های نانوتکنولوژی ( آنان از ذرات معلق در هوا، هزاران مرتبه کوچکترند)، خطری جدی برای سلامتی انسان و طبیعت نخواهد بود؟ دست کارهای ژنتیکی، آیا ممکن است همانند تجربه ویروس HIV فاجعه ای دوباره را منجر شود؟ آیا در طراحی اتومبیل ها جدید نبایستی کاهش گازهای گل خانه ای را مد نظر داشت؟ آیا هزینه های سنگین اکتشافات فضایی توجیه مناسبی دارد، در حالی که زمین در آستانه خطری حتمی است؟ وقتی صاحب شرکت هواپیمایی Virgin "ریچارد برانسان"، مبلغ بیست و پنج میلیون دلار به تحقیق در مورد نحوه جمع آوری میلیون ها تن دی اکسید کربن موجود در فضا می دهد، تمام دنیا تکان می خورد( گفتم دنیا، نه ایران!) اما هزینه چندصد میلیون دلاری آژانس های فضایی اروپا و آمریکا برای انتقال " یک مشت خاک " از قمر مریخ به دید نمی آید ( دقیقا دویست گرم). گاهی ضرورت ها، دیریاب ترین امور می شوند( بدا به حال ما!). تحقیقات شش ساله، دامنه دار و تازه منتشر شده IPCC نشان داده است که نود درصد تغییرات آب و هوایی زمین، ناشی از فعالیت های انسان بوده است( خدای من!). و هر روزه این خبرهای بد، پرده از طبیعت کشی ما بر می دارد. ظرف دو سال، در رشدی 60 درصدی، جنگل های بارانی آمازون در پرو، به تصرف کاشفان نفت و گاز ِ آمریکایی و پرویی در آمده است. گونه های جانوری بسیاری در سواحل استرالیا، به دلیل اثر گازهای گل خانه ای و فرایند گرم شدن تدریجی زمین، در خطر انقراض هستند( به خاطر توقف زایندگی برخی مرجان ها که برای حیات گونه های دیگر ضروری هستند). نشت نفت از یک نفتکش در سواحل انگلیس، موجبات صدمه به صدها کیلومتر مربع محیط زیست شده است. برخی گونه های درختان مخروطی در سرتاسر جهان در معرض انهدام کامل هستند( اگر چه این مورد، بیشتر حاصل کم باروری ِ جمعیت درختان پیر و فرتوت است و انسان دخالتی در آن نداشته است. ولی به هرحال مساله به ما ربط دارد!). در یکی از نوشته های گذشته ام ( چرایی – بخش اول) گفته بودم که بایستی به مسائل جهانی بیاندیشیم. گره های فلسفی، هویت شناسی دینی و قومی، تسکین جویی برای زخم های امپریالیست و خود کامگی، خصومت با فرهنگ های مسلط، جستن دیسکورهای موازی برای حقوق بشر و دموکراسی ممکن دیگر ( با کسب اجازه از دکتر سروش- دموکراسی اسلامی) در حد تنقلات نیز مهم نیست. شنیدن جیغ طبیعت مهمترین نگرانی ما بایستی باشد.اگر ده فرمان یهوه می گوید، همسایه ات را در یاب، من می گویم آن را واگذار ( البته به جز افریقا که فکر می کنم وجدان بشریتی اگر وجود داشته باشد، درد آورش افریقاست) و طبیعت را دریاب. اگرچه الله سمیع و بصیر است و صدای دلخراش طبیعت را می شنود، اما انگار معجزه ای را برای نجات تمهید ندیده است( شنیده ام که کتابی توسط خانم الهام با نام " احمدی نژاد – معجزه هزاره سوم در آمده است. اما انگاری مسئولیت ایشان در راستای دعای من نیست). نگذاریم که شنیدن جیغ امری محدود به عده ای، به مانند نقاشی مونک باشد. دوستان گوشمان را تیزتر کنیم، صداها طبیعت را بشنویم و برسیم به داد طبیعت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/11/26ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|