نیچه ، یکی از عاملان انحطاط تمدن غرب را خرمگس ( لقبی که سقراط برای خویش انتخاب کرده بود ) می داند. او به جای درک زندگی ، تنها روده دازی کرد و با دیالکتیک خویش ، ذهن ها را منحرف کرد. ذهن های که پیش از او به زیبایی و تناسب ارزش می نهادند، حال به حرافی گرایش پیدا کرده بودند. سخن تنها به تعریف و باز تعریف تن داده بود. آنچنان کار تعریف ها ، به ناکجا آباد رسید که افلاطون به مفهوم " عالم مثل " متوسل شد. اگرچه این مفهوم به ظاهر شر معضل مطرح شده سقراط را کند، اما همین مفهوم بسان سمی، نو افلاطونیان را فلج ذهنی کرد و حتی کار به سهروردی و ملاصدرا نیز کشیده شد. اگرچه حداقل تعریف مفاهیم بسیار مهم است، اما زیاده روی در آن بیراهه ای است که تاریخ یک بار رفته است. کار به جای رسیده بود که حرف زدن سخترین امرها شد. آیا بدون علم منطق نمی شود حرف زد ؟ من که می گویم منطق ارسطو ، خود سد تفکر است. مساله " بینش شهودی (1) نسبت به جهان خارج" را به همین دلیل مطرح کردم. برخی بی آنکه کار تحلیلی زیادی را متحمل شوند، در مورد پدیده ای گمانه زنی می کنند. حتما مطلع هستید که بعد از کانت ، مساله دریافت ذات اشیاء ، با ناممکن مترادف شد . هر تلاش و متدولوژی ، تنها تخمینی از حقیقت به دست می دهد. و ما با تور اندازی روی صخره حقیقت ( اگر چه من حقیقت را بسیار سیال می دانم نه متجسد) صورت آن را ظاهر می سازیم. هر قدر خانه های شبکه تور ریزتر ، نتیجه نزدیکتر است. اما حقیقت باز چیز دیگری است. درشتر بودن خانه های شبکه ، امکان گستردگی بیشتر تور را می دهد، اگرچه با بی دقتی بیشتر نیز همراه است. این گمانه زنی ها ( به شرط هوشمند بودن صاحب سخن ) مسیرهای میان بری محسوب می شوند که ما را سریعتر به مقصد می رسانند ( اگر مقصدی در کار باشد). مثلا خود نوشته های نیچه ، چنین خصلتی را دارا هستند. مانند بارقه ای می مانند که در ظلمات ظاهر می گردند. بی آنکه عرق ریزان هگل-وار را در آن ببینی. یعنی اینکه از فحوای آن چه مطرح می شود ، مقاصد و تعاریف حاصل می شود. بی شک این نوع نوشتن ، خطر سوء تعبیر را به شدت حامل است. برای خود نیچه مساله نازیسم گواه مساله است. بنابراین به شدت ، دهنیت مخاطب در نتیجه نهایی نوشته دخیل است.
نکته دیگر که لازم است توضیحی برای آن بدهم مربوط به، مساله "هوشمندترین" است. یکی از دوستان ، مطرح می کرد که فردی برای قیاس دو مرورگر صفحات وب ( فایرفاکس و IE)، چه زحمتی متحمل شده بود. و نتیجه آن بود که مثلا کدام یک بهتر است. در حالی که اگر فردی ، با هر دو این مرورگر ها مدتی را صرف می کرد ، می توانست احساس راحتی بیشترش را در کار با یکی نشان دهد. اگر چه مساله همواره پیچیده تر از این است. نوع کاربر، شکل و نیاز کاری ، تبحر ، ارجحیت و سلیقه عواملی هستند که تعیین گر هستند و عموما نتیجه کار، به یک نمودار آماری منتهی می گردد. اگر تمام بزرگان تاریخ جمع می شدند و بین آنها مسابقه هوش ترتیب می دادیم ، آیا می توانستیم رده بندی هوشی را به سادگی ارائه دهیم؟ مسلما نه . چه برسد که ما از هر شخص نشانه هایی در دست داشته باشیم. بماند برخی با به میان کشیدن اندازه حجم و تست ای کیو ، راه حل پیش پای ما می گذارند. مثلا اینکه ای کیو اینشتین(2) صد و شصت بوده است و اینکه بزرگترین حجم مغز تاریخ را داشته است. اما این ها برای برخی کفایت نمی کند. این جا است که پای پیش زمینه های ذهنی هر شخص وسط می آید. من مطمئن هستم کسی که مساله بالا را حل کند ، یکی از بزرگترین دستاوردهای انسان را رقم زده است. من سعی خواهم نمود در مورد هوش مطلبی را بیاورم اما مطمئنم که مساله بسیار پیچیده است. امیدوارم کسی به چاه حل کردن مساله ، بر اساس شواهد تاریخی ، شواهد متقن و .... نرود که ره بس تاریک است. مگر آنکه سراغ نخود سیاه رفتن ، تو فلزش به ودیعه گذاشته شده باشد. به نظر من شوالیه ای لازم است که پرتوی هرچند اندک به مساله بیاندازد. در ادامه برای روشن شدن برخی ابهامات نوشته های گذشته ام مطالبی را خواهم آورد.
الف – تابو طبق تعریف ویکی پدیا چنین است: تابو یک ممنوعیت شدید از سوی جامعه است در مقابل سخنان ، اشیاء ، عملکرد و مردمی که نامطلوب تلقی می شوند . این ممنوعیت توسط گروه ، فرهنگ یا جامعه تعیین می شود.(شکستن تابو زننده و ناخوشایند است. برخی تابوها تحت پوشش قانونی هستند و جرایم سختی نیز برای متخلفان در نظر گرفته می شود. شکستن برخی دیگر تنها باعث شرمساری و سرافکندگی است. فرض کلی محققان آن است که تابوها، عمری به مراتب طولانی تر از خدایان دارند)
همانطور که می بینید تعریف من ( که در نوشته قبلی ام آمده بود) به این تعریف نزدیک می نماید. اولین بار که متوجه چنین تلقی ساده ای از تابو شدم مربوط به گفتگویی میشد، که من در آن تلاش داشتم نشان دهم ترجمه برخی کلمات از یک زبان مبدا به زبانی دیگر ممکن نیست یا حداقل سخت است. چندین مثال آوردم ( ماند کلمه " رند") اما به اشتباه کلمه " حرام" را نیز پیش کشیدم . برای ارائه دلیل عنوان کردم که حتی در بلاد فرنگ نیز ، برای تذکر به مسلمانان، در سر در برخی رستوران ها و غذا خوری ها صریحا کلمه " حلال" ( صرف نظر از شکل املا ) را می بینید. بنابراین برای ضد آن یعنی " حرام" نیز ترجمه دقیقی وجود ندارد. اما یکی از حاضران با سادگی هر چه تمام تر کلمه تابو را تذکر داد. بعد از چک کردن دریافتم که حق با او بوده است ویکی از تلاش های که در نوشته تابو داشتم ، مطرح کردن همین " این همانی " بود.
با آنکه در مثال های خود، کاملا از سایت ویکی پدیا استفاده کردم اما اینگونه هم نبود که هیچ تاملی در آنها نداشته باشم و برده ترجمه بمانم. همانطور که برای توضیح ( در نوشته " برخورد...." ) نشان دادم که چگونه بیماری ها می توانسته اند ، در دایره تابو قرار بگیرند و دلایلی نیز برای سرطان و ایدز آوردم. بایستی اضافه کنم که آروغ زدن در برخی ممالک مانند ژاپن، امری حاد محسوب می شود ، حادتر از آنچه ما در کشور عزیزمان ایران قائلیم. در حالی که اعراب و بنگال ها ، آروغ زدن مهمان در سر سفره را نشانه شکر گذاری تلقی می کرده اند( که این خود دال بر نسبی بودن کراهت نیز است و قول می دهم نوشته ای در این رابطه به زودی بنویسم). باد معده نیز در شوخی های پر دامنه فیلم های آمریکایی ، با الاخص وقتی پاهایشان به اروپا می رسد، قابل توجه است. به ظاهر وقتی آمریکای ها بخواهند کله شقی و سخت گیری اروپایی ها را با سانتریفوژ ، رو کنند به ...... روی می آورند. اگر کتاب بنیامین بارت که درباره " تاریخچه باد معده" را داشتم ، شاید مساله دقیق تر باز می شد. اگر چه به خاطر پاره ای مشکلات که بعد از باز شدن ممکن است بروز کند ، از این کار صرف نظر شود بهتر است. حکم باطل کننده باد معده برای وضو و نماز نیز امری جدی است.
از مسائل قابل توجه دیگر در بحث تابو ، کتاب های است که مطرود و منفور عظام قرار گرفته است. کلیسا قرون وسطا همواره لیستی از کتب ممنوعه آماده داشت. کتاب سوزی نازی ها زبانزد است. و در شوروی سابق و چین محدودیت های سختی در این مورد وچود داشته است. ایران اوایل انقلاب نیز تجربه ممنوعیت دیوان حافظ را تا مدتی یدک کشید. هر چند اصراری برای پذیرش مصداق هایم ندارم ولی تاکید بر ذی مدخل بودن سطوح متعدد برای تابو و حیات مند بودن آنها دارم. یا آنکه برخی تابوها محصول و زاده تبین یک فرد بوده است. تابوها یک روز به دنیا می آیند و روز دیگر می میرند. به طور مثال در ایران زمان هخامنشیان ، ازدواج خواهر و برادر ممنوعیت نداشته است اما امروزه چنین نیست. ویا در همان زمان ( اگر دوست دارید درباره بوی بد دهان بگویم) درحالی که پیک و یا فردی که در حضور شاه لب به سخن می گشود، بایستی دست ها را جلوی دهان می گرفت تا بوی بد دهانش او را نیازارد( به سنگ نقش های تخت جمشید نگاهی بیاندازید). و امروز بایستی شاه مشعشع ما چنین کند. شاید لازم باشد نکته عدم اعتقاد شخصی خود را به تابوی جهان شمول، بار دیگر یاد آور شوم. مصداق های که ذکر کردم با تعریف ویکی پدیا جفت و جور هستند و ربطی به تلقی های دیگر تابو ندارد.اگر چه نمی خواهم ، قوانین حقوقی را کاملا در دایره تابو بدانم اما از این حقیقت صرف نظر نمی کنم که در غرب این قوانین شدیدا بر اساس ارزشهای مسیحیت نوشته شده است ( تو را خدا مساله قوانین راهنمایی و رانندگی و یا امثال آن را نپرسید) و در ایران بر اساس ارزشهای اسلامی. همانطور که پیشتر اشاره کردم خود اینان از منابع تابو ساز ( و مترداف آن تقدس ساز ) اند. به نظر من ممنوعیت کتابها، نیندیشیدن به ذات خدا، کشته شدن ژاندارک ، حلاج و برونو و ممنوعیت های سیاسی به گونه ای به تابو ربط دارند. برخی نشانه و برخی دیگر نتیجه تعدی به آنهاست.
ب – یکی از ساده ترین اسم های تاریخ و شاید بی روحترین آن ، داوینچی است که به معنی " اهل وینچی " است. اما او بلند آوازه شد به خاطر آنچه غربیان Polymath ( همه فن حریف ) بودن می خواننش. اگر کارها وطرح های داوینچی را در آناتومی ببینید حیرت می کنید. حتی او در یک قدمی درک گردش خون بود. به خاطر علاقه وافری که به پرواز داشت ، طرح های هلی کوپتر ، چتر نجات و بشقاب پرنده را آماده کرد. شاید جالب توجه باشد که بدانید این مجموعه طرح ها که داوینچی همواره با خود همراه داشت،امروزه جزء کلکسیون شخصی بیل گیتس است. شاید لازم نباشد که بگویم که اگرچه من به شخصه در هیچ جا اطلاق "بزرگترین نقاش" را به داوینچی ندیده ام و خود نیز به نقاشان دیگری دلبسته ام ولی علم به این داشته ام که شلوغ ترین محل موزه لوور، صحن نقاشی مونالیزا است و سالانه بازدید کنندگان بسیاری این نقاشی را می بینند.
از کارهای معروف و نا تمام داوینچی " ستایش مغان " و " گران کاوالو" ( همان اسب برنزی معروف ) است. عمده طرح های نظامی او مانند ساخت تانک و مسلسل حتی طرح اولیه ای از آنها آماده نشد. تا با مواجه با اشکالات احتمالی ، تصحیحات تکمیلی اعمال شود.همچنین می توان به نقاشی های Benois Madonna, Ginerva De’ Benci و Saint Jerome اشاره کرد که نا تمام مانده اند.
نکته مبهم باقی مانده دیگر مربوط است به شکل رمز گونه نوشتار داوینچی. همانطور که نوشتم تجسم ( با کمی حرکت فیزیکی (3)) مشکل گشا است. اگر چپ دست هستید ، دست راست خود را و اگر راست دست هستید ، دست چپ خود را بالا بگیرید. آنگاه سعی کنید با حرکت دادن از سمت راست به چپ و بالعکس تقلید نوشتن کنید، سمتی که بیشتر احساس راحتی برای نوشتن می کنید را مشخص نمایید. به نظرم متوجه نقطه نظر من خواهید شد. انتخاب دست مخالف را از آن جهت پیشنهاد کردم که تفاوت نسبی از چپ به راست نوشتن با راست به چپ نوشتن ، ملموس تر شود. در دست موافق ، این اختلاف نا محسوس تر است. به یاد داشته باشید در چپ به راست نوشتن نکته قابل خوانش بودن در آینه را مد نظر بگیرید. برخی نیز برای شکل نوشتاری داوینچی دلیل دیگر یعنی پایین آوردن احتمال پخش جوهر به واسطه عبور دست روی صفحه را اضافه کرده اند. من مدخل رمز نویسی از زمان ژولیوس سزار را ، از آن جهت آوردم که ببینید برای رمز نویسی ، چه ابتکاراتی زده شده است. که این خود، مساله بداعت شکل نگارشی داوینچی را کم رنگ می کند.
1- یکی از نکات جالبی که متوجه آن شدم مصادره شدن برخی اصطلاحات است. مثلا آنکه بینش شهودی و درد حقیقت داشتن انگار به عالم دین تعلق دارد. خود داعیه این ها را ندارم و همانطور که گفتم تنها خواستم فکر کردن است و اگر حاصل شد کمی تغییر نگرش. اما محصور بودن اینان به عالم دین را بر نمی تابم. شاید یکی از مثال های دیگر ، مصادره واژه شهید است که پیش از این نصیب قدیسان می شد اما امروز کار به زندان بانان کشیده شده است. من متوجه این نکته هستم که تعریف های جدید مشکل ساز خواهد بود ولی احتراز از آنها هم ممکن نیست. ولی سعی خواهم نمود موارد تلقی متفاوتم را متذکرشوم تا جنجال ایجاد نشود. بار دیگر می گویم در جاده تجربه اندوزی هستم و مانده است تا به ابزار ها مسلط شوم. آن موقع است که خواهم ترکاند.
2- نمی دانم چرا وقتی اینشتن را نابغه قرن بیستم معرفی کردم کسی معترض نشد. این بار مجله تایم چون با من موافق بود کسی جرات نکرد که اشکال گیری کند. در صورتی که من "بور" را همرده او می دانم. این جمله آخری می تواند درد سر ساز باشد( دو پادشاه در یک اقلیم).
3- تو رو خدا مجبوریم چه چیزهای را تذکر بدهیم. به شعور خواننده هم اهمیت ندهیم تا برخی بر اساس حرف زدن به روش پیشنهادی" منطق "ارسطو اقناع شوند.
تذکر : در مورد غلط های انشایی و نگارشی حتما تذکر بدهید. واقعا آوردن " مبادی آداب را .... به جا آوردن" در نوشته قبلی ام شرم آور است. می گویند یکی از روش های ترک قمار در ژاپن آن است که او را وادار می کنند که فیلم خود را در حین قمار ببیند. من هم وقتی برخی غلط ها را می بینم به قدر کافی زجر می کشم. لطفا نمک نپاشید و فقط اشاره کنید.
تذکر دوستان: وقتی عصبانی می شوی جذابتری!