![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
چهار اسب سوار آخر الزمان - فقر، بیماری، جنگ و مرگ. اثر آلبرت دورر (Albert Durer) «دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دمـــــــــوع عینی هذا لنا العلامه» ~ حافظ چند سال پیش یک زوج جوان، وارد آزمایشگاه یک روانشناس آمریکائی به نام "جان گاتمن"(John Gottman) واقع در دانشگاه واشنگتن شدند. بعدها کسانی که در این محل، مشغول کار بودند اظهار داشتند که این زوج، جذّاب، شیک پوش و باهوش به نظر می رسیدند. آنان به آزمایشگاه هدایت شده، حسگرهایی به گوش و انگشتان این دو وصل شد. از این طریق میزان تعرّق، دمای بدن و ضربان قلب آنان به دقّت زیر نظر گرفته شد. در عین حال وجود یک انحراف-سنج در زیر صندلی این دو، هر نوسانی را ثبت می نمود. دو دوربین نیز که هر کدام روی یک نفر متّمرکز بود، کار فیلمبرداری را انجام می داد. زوج مختار بودند در مورد هر موضوع دلبخواهی گفتگو کنند. در ابتدای امر، این موقعیّت، چیزی جز یک نمونه تصادفی از گفتگوهای روزمرّه مابین یک زوج را نشان نمی داد. هیچ طرف عصبانی نگشته و هیچ اختلالی نیز در میان گفتگوی ایشان پیش نیامد. اما جائی که مرد گفت: «من با این سگ جدید میانه ی خوبی ندارم.» لحنش به طور مشخص تغییر کرد. گاه این موضوع برای مدّتی فراموش می شد، اما با هر بازگشت به موضوع سگ خانگی شان، دو طرف در عین حفظ یک نیم لبخند، کمی سر به سر یکدیگر می گذاشتند. سوزان: « عزیزم! اون بوئی نمی داد.» بیل: « تو امروز هم بوش کردی؟» -: « آره من امروز بوش کردم. اون بوی خوبی میداد. من نوازشش کردم. نه دستانم چرب شد و نه بوی بدی گرفت. دستان تو هم هیچ وقت به این واسطه چرب نشده اند.» -: « آره.» -: « من اجازه نمیدم که بدنش چرب باشه.» -: « آره. ولی اون یه سگه.» -: « سگ من هیچ وقت چرب نبوده و بهتره مراقب حرفات باشی.» -: « تو بهتره مراقب باشی.» -: « تو بهتره مراقب باشی و سگ منو چرب و چیلی خطاب نکنی.» با واسطه یک ویدئوی پانزده دقیقه ای ما چه اندازه از زندگی زناشوئی این زوج در خواهیم یافت؟ آیا می توانیم بگوئیم که رابطه آنان درکمّال سلامت است و یا آنکه تزلزلی جدّی آن را تهدید می کند؟ بسیاری از ما فکر می کنیم که گفتگوی این دو، بیشتر حول و حوش سگ خانگی شان بوده و نمی تواند بازگو کننده رابطه زناشوئی اینان باشد. زمان گفتگو کم و مولّفه های بسیار مهّم دیگری وجود دارد که مشخص کننده استواری رابطه است، به مانند پول، سکس، بچه ها، شغل و خانواده های طرفین. شکل و میزان تاثیر گذاری اینان نیز بسیار پیچیده بوده و دچار تحوّلات زیادی در طول زمان می گردد. گاهی اوقات زوج ها بسیار شادند، گاهی مشاجره دارند، گاه تا قصد کشت یکدیگر پیش رفته، ولی اندک زمانی بعد به تعطیلات رفته و همه چیزی را از سر می گیرند. به عبارت دیگر ما فکر می کنیم برای داشتن یک دیدگاه کامل، بایستی حداقّل چندین هفته اعمال این دو را زیر نظر داشته باشیم و در شرایط متفاوت به مانند، غم، شادی، عصبانیّت، خستگی و از کوره در رفتن، آنها را بسنجیم. نه اینکه بر اساس یک گفتگوی بسیار ابتدائی قضاوت بنمائیم. اما "جان گاتمن" نشان داد که چنین حجمی از اطلاعات لازم نیست. همچنین ما احساس های واقعی خود را نسبت به یکدیگر در بسیاری از گفتگوهای روزمره بروز می دهیم. خواه این گفتگو مربوط به مسائل اساسی باشد و خواه درباره سگ خانگی مان. اجازه بدهید یک ماجرای تاریخی را اینجا بیاورم، چیزی که نشان دهنده انباشتگی حقایق در هر لمحه از زندگی است. در طول جنگ جهانی دوم، ارتش انگلیس هزاران نفر را که عمده آنان را زنان تشکیل داده بودند را با عنوان رهگیر استخدام کرد. کار اینان رمزگشائی اطلّاعات دشمن بود. اگرچه این اطلّاعات در اوائل به هیچ وجه قابل رمزگشائی نبودند، اما کشف یک مولّفه، به آنان کمک شایان توّجه ای کرد. رهگیران هر شخص ارسال کننده را می توانستند از یکدیگر تمییز دهند. به زودی اینان برای هر یک نامی انتخاب کردند. مثلا به چشم به هم زدنی می گفتند که «آره خودشه... این "اسکار"ه». همانطور که می دانید اطلّاعات مرس توسط توالی مشخصی از نقطه و خط ارسال می گردد. اما در ارسال یک تلگرام – به خصوص در نوع تماماً دستی- وابسته به فرد مخابره کننده، طول این نقطه و خط و نیز شکل بسته بندی اطلّاعات فرق می کند. چیزی که در دنیای قدیمی تلگرام از آن به عنوان "پنجه" یاد می شده است. یعنی متّصدیان این دستگاه ها بعد از مدّتی می توانستند مشخص کنند که چه کسی مشغول تلگرام کردن است. حال اگر موقعیّت مخابره دشمن معلوم می شد، به سادگی لجستیک و جابه جائی نیروها ترسیم می گردید. جالب این که حتی برخی با توجه به اثر پنجه قادر بودند اضافه کنند که «آیا حال متّصدی مخابره خوب است. دوست دخترش در چه وضعیّتی ست و یا اینکه مثلا هوای مونیخ بارونی است و یا آفتابی!»... ..."گاتمن" به کارمندانش آموزش داده بود که با توّسل جستن به "بیان حسی چهره" (Facial Expression) * به ازای هر ثانیه از فیلم، یک احساس خاص از میان یک مجموعه بیست تائی را اختصاص بدهند. برای مثال به بیزاری عدد یک، تحقیر عدد دو، عصبانیّت عدد هفت، موضع تدّافعی عدد ده، شکوه کردن عدد سیزده، بی تفاوتی عدد چهارده و الخ. این گونه یک آرایه با طول هزار و هشتصد عدد که نه صد تای آن متعّلق به زن و نه صد تای دیگر مربوط به مرد بود حاصل می گردید. این آرایه عددی به همراه اطلّاعات حسگرها وارد معادله ای می گشت. "گاتمن" ثابت کرد که با تحلیل یک گفتگو پانزده دقیقه ای، تا نود درصد مواقع به درستی می توان پیش بینی کرد که آیا این زوج تا پانزده سال دیگر به زندگی مشترک خود ادامه خواهند داد یا خیر. وی همچنین ثابت کرد که با افزایش این تحلیل به یک ساعت از گفتگوی طرفین، دقّت این پیش بینی به نود و پنج درصد افزایش خواهد یافت. این چنین وی یک گزارش پانصد صفحه ای جنجال بر انگیز با عنوان "ریاضیات طلاق" را منتشر ساخت و روش وی با نام SPAFF مشهور شد (SPecific AFFect). جالبتر آنکه یکی از شاگردان این روانشناس بعدها نشان داد که با داشتن تنها یک فیلم سه دقیقه ای، همچنان می توان به شکل معناداری پیش بینی را به انجام رساند. با توجه به تحلیل ثانیه به ثانیه ویدئو، اختصاص یک احساس از میان یک مجموعه بیست تائی به هر بخش، در نظر گرفتن اطلّاعات حسگرها و یک پردازنده نسبتا قوّی برای حل معادله، به نظر میاید که "قضاوت آنی" (Snap-Judgment) در این زمینه به خصوص، برای انسان امکان پذیر نیست. ما حافظه کافی برای ضبط ثانیه به ثانیه احساس ها نداریم و اختصاص یک احساس از میان یک دسته بیست تائی بسیار دشوار ست، همچنان که فاقد اطلّاعات حسگرها هستیم. هرچند که دارای یک پردازنده فوق قوّی باشیم. به واقع وقتی که همین نوار به دویست مددکار، محقّق در زمینه ازدواج، مشاور، دانشجویان روانشناسی، کسانی که به تازگی طلاق گرفته بودند و یا کسانی که یک زندگی موّفق را پشت سر گذاشته بودند ارسال شد، نتیجه نیز موید همین ناتوانی بود. یعنی پنجاه و سه درصد ارزیابی کنندگان به درستی پیش بینی را به انجام رساندند. کمی بیش از احتمال شیر یا خط انداختن! اما خود "گاتمن" مدّعی است که اگر در یک رستوران، تنها برای لحظه ای به مکالمه ی یک زوج گوش کند، می تواند به آنان توصیه کند که آیا لازم است که به فکر وکیل باشند و درباره قیمومیّت کودکانش توافقات لازم را به دست بیاورند یا که خیر! او می افزاید که وی تنها روی چهار احساس دوجانبه متمرکز می گردد. چیزی که او از آن به عنوان "چهار اسب سوار" یاد می کند (احتمالا برگرفته از مکاشفات یوحنا). حالت تدّافعی، پاسخ ندادن، انتقاد و تحقیر. همچنین وی اضافه می کند که در این میان آن احساسی که از اهمیّت بیشتری برخوردار است حس تحقیر است نه مثلا انتقاد. چرا که این یکی موید یک احساس برتری است. در حالی که در انتقاد (که بیشتر زنان به آن متوّسل می گردند) و پاسخ ندادن (که بیشتر از مردان سر میزند) و یا بروز حالت تدّافعی، هیچ طبقه بندی ای دیده نمی شود (با گراف های شبکه های عصبی و نیز اختصاص هر وزنه مقایسه گردد). اجازه بدهید که تحلیل "گاتمن" را به طور خلاصه از همین ویدئو بیاورم «"بیل" صحبت را آغاز می کند. او می گوید که سگ ها را دوست دارد. اما از این سگ جدید خوشش نمیاید. او بدون عصبانیّت و کینه صحبت را پیش می برد. آشکارا او سعی دارد که توضیح دهد چرا با داشتن این سگ مشکل دارد. وی در وضعیّت تدّافعی به سر می برد. برای مخالفت نیز از روش "موافقم... اما" استفاده می کند. در طول گفتگو اما، "سوزان" بیش از یک بار از گوشه چشم به "بیل" نگاه کرد. یک نشانه بسیار معروف از احساس تحقیر نسبت به طرف مقابل. دوباره "بیل" درباره نامناسب بودن محل نگهداری سگ، شروع به دلیل آوردن می کند. وی می گوید که نمی خواهد شاهد یک حفاظ در داخل اتاق نشیمن باشد. اما "سوزان" چشمانش را بسته و با لحنی ارباب مآبانه پاسخ می دهد که «گفته بودم که دوست ندارم که در این مورد حرف بزنم» و دوباره نگاه کردن از گوشه چشم از وی سر می زند.» بعدها "گاتمن" تصمیم گرفت که همین نوار را به تعدادی از افراد دیگر بدهد. ولی این بار کمی به آنها کمک کرد. اوّلا به آنان نحوه تشخیص احساس بروز داده شده در چهره را آموزش داد و سپس ویدئوها را به بخش های سی ثانیه ای تقسیم کرد. به هر نفر نیز این اجازه داده شد که هر بخش را دوبار ببیند. یک بخش سی ثانیه ای مربوط به زن و یک بخش سی ثانیه ای مربوط به مرد. این بار پیش بینی افراد تا هشتاد درصد درست از کار در آمد! ** * در این باره بیشتر خواهم نوشت. ** برگردان و تخلیص از کتاب Blink (چشمک) اثر Malcolm Gladwell (مالکولم گلدول) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/27ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|