تبليغاتX
خوابگرد - چرایی-قسمت دوم
ادراکات لعنتی ما
فضای وبلاگ نویسی  کیفیتی ویژه دارد که جذابیتی منحصر به فرد به آن می بخشد. تو می توانی یک گمنام باشی که اندیشه هایت را زمزمه کنی بی آنکه حتی نیاز به کوهی را احساس کنی که  پژواک ساز باشد  تا این انعکاس، حداقل ، شادی و غم طنینت را هویدا کند. اگر توعالمی  به  تاثیر حداقل و ناچیز در باورهای دیگران  و آگاهی که  حتی مخاطبت دیگر حوصله جدیت(1) را ندارد و شتاب زده نگاه ا ش را از روی رد پای اندیشه هایت می دواند و بسیاری مواقع حتی  خمیازه ا ش عمیق تر می شود آنگاه وبلاگ نویسی برایت توصیه پذیر است. یکی از باورهای شخصی من آن است که اگر مدیوم ، فرم و محتوی ، ساختارهای هماهنگ داشته باشند آنگاه وفاداری حداقل دست آورد شماست. من نقاشی های بسیاری دیده ام که به نظرم چنین کیفیتی را شامل بوده اند وفقط از پس نقاشی بر می آمده است که چنین تاثیر شگرفی را بر بیننده بگذارد مثلا نقاشی های چاگال و ادوارد مونک( هر چند محدودیت های مدیوم چه از نظر تنوع و چه کیفیت در هر زمان، نبایستی از مد نظر خارج گردد) . باز برای مثال کیفیت مرموز کارهای باخ ،  اطمینان بخشی سمفونی های  بتهون و اضطراب برانگیز بودن اپراهای  استراوینسکی را به یاد بیاورید. جهان بسیار بزرگ است و ما حکم غبارهای لحظه ای را داریم که دمی بعد به ساحل هیچستان پرتاب می شویم. برایم  بسیار جذاب  است  که  نقطه عطفی پیش آمده که تولید نوشته بیش از مصرفش است و ما هر چه بیشتر تنها می شویم چرا که مخاطب روز به روز کمتر می شود. شاید تلاش در وبلاگ نویسی  من در اثبات خاموش بودن چراغ های رابطه است ( وحدت فرم ، مدیوم و محتوی). بی مخاطبی برایم دردناک نیست و برایم روشن است که برد صدایم حداکثر بیننده ( نه خواننده ) وبلاگم را متوجه عنوان نوشته میکند .هرچند در این دنیای مجازی بسیاری انگار رهائی لازم را به دست نیاورده اند و دست وپا می زنند که مخاطبی برای خود دست و پا کنند. به نظرات پست های قبلیم نگاهی بیاندازید - وبلاگ قشنگی داری ، یه سری به ما هم بزن- خسته نباشی ماراهم قابل بدونی آدرسم اینه. بعد وقتی سراغ این مخاطب جویان می روی می بینی که عکس حرم مطهر امام هشتم شیعیان زینت بخش وبلاگش است  و خوب می فهمی حتی یک نوشته ات را کامل نخوانده است. یاد فیلم " خانه دوست کجاست " می افتم که پسر بچه در آستانه قهوه خانه چرائی جستجوی خانه دوستش را به زبان ساده ای بارها و بارها تکرار می کند و دریغ از فهم حداقل کلماتش از سوی دیگران.سر وصداهای  تودر تو ، گنگ و بی در و پیکر ، بی حداقل خواست فهم دیگری در فضای قهوه خانه منتشر است و پسر مستاصل می ماند.

(1) – جدیت کلمه ای دردسر ساز است. دلم نمی خواهد که این واژه در این نوشته و دیگر نوشته هایم معادل خشک بودن ، عبوس بودن ، بن بست بودن ، عصا قورت داده بودن و ... باشد. دلخواه معنی من،  سئوال بر انگیز بودن ، فکرخواه بودن و اهمیت داشتن است. داستانی خیره کننده خواندم که کافکا در حالی که کتاب محاکمه را برای جمعی می خواند دوستانش با سر و صدای زیادی  خنده سر داده بودند و طولی نکشید که خود کافکا از ضعف ناشی از خنده نتوانست کتاب خوانی را ادامه دهد و نقش زمین شد. امروزه تلقی بسیاری ازکتاب محاکمه، جدی بودن از نوع اولی است.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/20ساعت   توسط خوابگرد |