تبليغاتX
خوابگرد - رستگاری در فاحشه خانه
ادراکات لعنتی ما
                                  Les Demoiselles d'Avignon

"هنر و پرتره های انسانی می توانند خالق رستگاری باشند و یا آنکه شرارت های بد شگون را دفع کنند!" – پابلو پیکاسو

Les Demoiselles d'Avignon (روسپیان جوان در "اوینون") نام مشهورترین اثر پیکاسو ست (این نام را پیکاسو انتخاب نکرده و هیچ گاه نیز آن را دوست نداشته است! نام فعلی اثر را André Salmon انتخاب کرده در حالی که پیکاسو آن را همواره Le Bordel یعنی "فاحشه خانه" می نامید) این اثر نقطه عطفی در تاریخ هنر محسوب می گردد که توسط آن "تاریخ مدرن هنر" پا به عرصه وجود گذاشت. پیکاسو بیش از صد طرح اولیه برای انجام این پروژه ترسیم کرد تا بتواند پایه گذار "کوبیسم" گردد. چیزی که برای بیش از پنج دهه، سبک خاص پیکاسو شد (*).

This 19th century Fang sculpture is similar in style to what Picasso encountered in Paris just prior to Les Demoiselles d'Avignonدر این اثر، پیکاسو هر چهره را با کیفیتی متفاوت ترسیم کرده است. زنی که در سمت چپ، پرده ها را به کنار میزند، بسیار پر چگال نقاشی شده است، در حالی که کاملترین جلوه هنر "کوبیست" را در بین این پنج زن دارا ست. چهره زن دومی که چمباتمه زده است، حداقل دوبار دستکاری شده است. بار اول این زن بر اساس یک چهره "ایبریایی" نقش زده شد، اما بعد از مواجهه پیکاسو با یک مجسمه افریقایی (Fang) این شکل نهایی جایگزین شده است. شکل "کوبیستی" این پرتره به خوبی هویداست، در حالی سر و پشت سوژه، تماما به سوی بیننده است!

اگرچه نظریه غالب این است که اثر را طلایه دار هنر مدرن دانسته اند اما Leo Steinberg در اظهار نظری بی نظیر ابراز داشته است که "مهمترین عنصر این اثر در لابه لای افاضات هنرشناسانه ناپدید شده است! اگر دقت شود به روشنی معلوم است که این پنج فاحشه، در فضاهایی جدا گانه به سر میبرند! گویی اینکه از وجود یکدیگر بی اطلاعند. تنها عنصر وحدت بخش اثر، خیره گی است که اینان نصیب بیننده می کنند. وجود فرم های متفاوت هر چهره، این حس تاثیر گذار را شدّت بخشیده است."

در طرح های اولیه به غیر از این پنج فاحشه، دو مرد نیز حضور داشته اند. یک ملوان و یک دانشجوی پزشکی! (وجود یک کتاب و یا اسکلت در دستان این دانشجو موجب گردید که افرادی چون Barr آن را سمبل مرگ قلمداد کنند) Steinberg سپس اضافه می کند که به جای این دو مرد، پیکاسو ترجیح داد که بیننده اثر را جایگزین کند!! به عبارت دیگر، اثر تنها یک مشق زیبایی شناسانه صرف نیست و یا آنکه بخواهیم آن را در سایه سار زندگی سراسر رقت انگیز پیکاسو در مقابله با زنان درک کنیم. معناهای تو در تویی است که از اثر ساطع می شود و واسطه ای محسوب می گردد تا خطر سکس و یا شوک عاطفی ناشی از یک خیره گی را دریابیم!

طبق این نظر شاید بتوان اضافه کرد که دیگر این خیره گی فاحشه ها، چیزی از جنس دلبرانه نیست. آنان پیش گذار سئوالاتی ریشه ای هستند که می توانند تا عمق استثمار، بردگی، مرگ و فراموشی منبع تمامی الهامات زیبایی پیش بروند!

ناگفته نماند که طبق نظریه ای دیگر از جانب William Rubin، چهره های این فاحشه ها، نوعی از ترکیب افتادگی و ثبت سیفلیس را نشانه رفته است. تجربه ای که پیکاسو بارها آن را از نزدیک لمس کرده بود (شاید این جاست که بایستی دوباره تاکید کنم که مهمترین عامل ماندگاری هر اثر، نوعی وحدت فرم، تکنیک و محتوای است. به راستی چگونه ممکن بوده است که با تکنیک های سنتی این چنین خشونتی را تصویرگر بود؟)

اما غریب ترین تفسیر این نقاشی توسط Fernande Olivier صورت گرفته است جائی که می گوید:" این اثر نشانه بی خدائی هنرمند است، نشانه ای از یک خطر کردن، خطر کردن هرج و مرج برای احساس عمیق آزادی و نشانه ای از ترس از بیماری ... "

(*) شاید برای بسیاری "کوبیست" ضرب المثل درک ناپذیری باشد! اما در سایه دو مفهوم می توان آن را به غایت فهمید. اول آنکه در این سبک "نچرالیسم" منکوب شده و تا حد امکان هر گونه استفاده از انحنا به کنار گذاشته شده است. به این معنی که تصاویر، تخت بوده و از اشکال هندسی ساده ای استفاده شده است. دوم آنکه هر سوژه از زوایای متفاوت، مورد توجه قرار میگیرد. اگر در هنر کلاسیک اصل اساسی "وحدت زمان و وحدت مکان" بوده است، این جا آشکارا، وحدت مکان از هم پاشیده شده و وحدت زمان است که همچنان حفظ می گردد.

حال اگر به آثار مدرن بیشتری (مثلا "گلدزورسی") نگاهی دوباره  بیاندازید به خوبی در میابید که در بسیاری از آنها وحدت زمان نیز متلاشی شده، و آنان کیفیتی زمان - مند یافته اند. جالبتر آنکه آثار هنری بسیاری در تاریخ مدرن به وجود آمده اند که این هر دو وحدت را نابود ساخته اند!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/17ساعت   توسط خوابگرد |