تبليغاتX
خوابگرد - روزی روزگاری خوابگرد
ادراکات لعنتی ما
در دفتر پنجم مثنوی، مولوی داستانی از دو دلداده، یعنی محمود و ایاز می آورد. داستان از این نقطه شروع میگردد که عده ای خبرچین، به محمود خبر میدهند که ایاز پنهانی به حجره ای سر میزند. و این که شاید او خمره ای از سیم و زر را از چشم شاه پنهان نگه داشته است. محمود به شدت بر افروخته و دستور می دهد که به حجره یورش برده و هر چه در آن است به یغما برند. شب هنگام میر به همراه چند گزمه قصد حجره می کنند ولی یکی در این میان از دلباختگی محمود و ایاز گفته و به شدت دچار تردید می گردد. او می گوید که شاید این یک بازی است که شاه راه انداخته تا اسباب شادی و طرب را برای خود بر پا کند! او در وصف این عشق می گوید:

خاص ِخاص مخزن سلطان ویســــــت
بلک اکنون شاه را خود جان ویســــت

چه محل دارد پیش این عشیــــــــــــق
لعل و یاقوت و زمرد یا عقیــــــــــــــــــق

شاه شاهانست و بلک شاه ســـــــــاز
و ز برای چشم بد، نامش ایــــــــــــــــاز

شرح عشق محمود و ایاز کمی که پیش می رود مولوی را به شور و هیجانی وصف ناپذیر می کشاند. او به یاد معشوق خویش یعنی شمس تبریزی میافتد و شیدائیش آن چنان اوج می گیرد که زبان به اعتراف می گشاید که در هر ماه، سه روز را او دیوانه است:

من سر هر ماه، سه روز ای صـنـــــــــم
بی گمان باید که دیوانه شـــــــــــــــــوم

...

قصّه محمود و اوصاف ایـــــــــــــــــــــــاز
چون شدم دیوانه، رفت اکنون ز ســـــاز

اما زیباترین بخش قصه جائی ست که مولوی روحش به پرواز در آمده و دیوانه وار از ایاز می خواهد که این بار او دست به کار شده و قصّه عشق وی را سر دهد:

ای ایاز از عشق تو گشتم چو مــــــــوی
ماندم از قصّه تو قصّه من بگـــــــــــــــوی

بس فسانه ی عشق تو خواندم به جان
تو مرا کافسانه گشتستم بخـــــــــــــوان

بعد دراماتیکی که مولوی این جا می آفریند بی بدیل است. جائی من سراغ ندارم که چنین معجزه ای رخ داده باشد، جائی که بایستی جای قصّه گو و قصّه عوض گردد تا حکایت به تمامی به انجام رسد!

* یک پیشنهاد دراماتیکی : تئاتر شروع شده و قصّه ای آغاز می گردد. در اوج قصّه، به دستور کارگردان، بازیگران از کار دست می کشند. از یکی از تماشاگران در خواست می گردد که قصّه خود را باز گوید در حالی که این بار کارگردان و بازیگران موظف خواهند بود که تماشاگر باشند! آوانگارد ترین شکل درام این چنین خواهد بود که نمایش تنها یک بار و آن هم با تنها یک تماشاگر اجرا گردد!! (  که را زهره این است؟! تردید نکنید که خوابگرد می تواند!! )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت   توسط خوابگرد |