![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
![]() موریس بژار (Maurice Béjart) که نقشی ارزنده در اشاعه باله در قرن بیستم ایفاء کرد، سال گذشته میلادی در گذشت(*)... بژار طبق یک آئین نامه شخصی، بر آن بود که باله را از فضای تا حدودی متحجر خود خارج کرده و آن را تبدیل به هنری قابل رقابت با سینما نماید. در این راه، او باله ایتالیائی و روسی را در یکدیگر ممزوج ساخته (به جای اینکه ارجحیتی برای تنها یک سبک در نظر بگیرد) و حاصل را نیز با رقص های شهوانی و یا سنتی هندی، افریقائی، چینی، ژاپنی و البته ایرانی تلفیق کرد. بژار با آنکه آئین نامه شخصی خود را مجدانه دنبال میکرد ولی بی هیچ واهمه ای، رقص ها را با گونه گونه آراء فلسفی که عمدتا ریشه ای شرقی داشتند، در هم آمیخت (پدر موریس یک فلسفه دان خبره بود.) (**) بژار در حدود 250 رقص (شامل چهل باله ی کامل) طراحی کرد و این جدای از تعدادی نوشته، کتاب و نمایش ست که از او به جا مانده است. زیباترین آثار او مربوط به باله های Bolero ، پرستش بهار و پرنده آتشین ست... در "بوله رو"، که دمادم ارواح ِ چیزهای آشنا از کژدم گرفته تا فلامینگو، درپیکر رامشگران تجسد میابد، به وضوح تاکیدی نیز بر رقص رامشگران مرد، خودنمائی می کند، در حالی که همواره این زنان بوده اند که حاکم بلا منازع صحنه باله بوده اند (اگرچه از تحلیل های این چنینی کمی بیمناکم اما تردیدی نیست که موریس هم جنس باز بوده است و این تاکید او می تواند ریشه در این میل داشته باشد!) برای تاکید روی زیبائی اندام مردانه، بژار در دو روایت استراوینسکی، نیز دستکارهای میکند تا مجال لازم را برای خویش فراهم سازد. بدین ترتیب که در پرنده آتشین، سرکرده یک گروه چریکی که در میدان جنگ کشته شده را به شکل روحی ظاهر میگرداند در حالی که مقاومت پایدار را تشویق میکند و در پرستش بهار، شکل سنتی اهدا یک قربانی زن را با دو قربانی (یک مرد و یک زن) عوض می نماید. این گونه تمهید ازداوج آئینی و ابدی اینان (به جهت توام بودن با مرگ)، شاید دوام زایش گری طبیعت را ضمانت بهتری بدهد! * موریس بژار که (دوستی بلند مدتی با فرح دیبا – ملکه سابق ایران- داشت) بیشتر به واسطه طراحی تعدادی رقص و باله برای جشن های 2500 ساله در ایران معروف ست، تعدادی باله دیگر نیز طراحی و در تالار رودکی اجرا نمود. از این رو برخی حتی بژار را پیشگام در شکل گیری باله ایرانی می دانند (!) از جمله این کارها می توان از باله "گلستان" (که بر اساس دیباچه گلستان سعدی طراحی شده ) و "زرتشت" نام برد. ** جالب خواهد بود که گفته شود در این راه، بژار همواره و به شدت با انگاره های سنتی در طراحی لباس باله در ستیز بود. از این رو در کارهای او کمتر می توان سراغی از لباس های کلاسیک گرفت و این جین و شلوارهای کشی ست که به وفور جایگزین شده است، چیزی که امروزه دیگر امری موجه محسوب میگردد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/29ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|