تبليغاتX
خوابگرد - چرایی - قسمت اول
ادراکات لعنتی ما

 انگیزاننده های قوی و پتانسیل قلم به دست گیری  لازمه نوشتن است. انگیزاننده ها می تواند درد دانستن ، آگاهی رساندن ، در خطر دیدن دیگران و اطمینان از دریافت حقیقت و یا  هزار چیز دیگر باشد که در هر حال خواستار نوشتن است. پتانسیل نوشتن حاصل مطالعه ، درک شهودی قوی نسبت به محیط خارج و حتی درون بینی های ویرانگر ( از نوع مارسل پروستی ) است. کاری با مزخرف نویسی بسیاری ندارم که کاری جزء تکرار ملال آور گذشته و حاشیه نویسی متون بی قدر ندارند. اما نمی دانم آنچه بیشتر به آن مشغولم شاید به نظر برسد که وقف ترجمه و اطلاع رسانی شده است. اما این بار ضرورت دارد که برخی از مسائل را به روشنی فاش نمایم و آن که انتخابهایم در خبرها و یا گزیده های تاریخی آن است که خطی حدودا نا مریی را دنبال می کند و خلاصه آن ایجاد تحول ، هر چند بطئی و نا محسوس در شکل نگرش باشد. همواره تابوها و خطوط قرمز که از عالم عرف ، دین ، تربیت و آموزش بر آمده است سدهای غیر قابل گذر ایجاد می کنند که شاید تمام ما حصل آنچه در یک عمر اندیشیده ایم و انجام داده ایم در چارچوب های بوده است که از بیرون برای ما نشانه گذاری شده است و ما در خیل پیش بینی شده گان ادامه داده ایم بی آنکه بدانیم که نرم افزار وجودی ما چقدر تحمیلی است. حتی خرق های عادت عده ای نیز کمکی به روشنگری نکرده است و برخی مواقع اوضاع را وخیم تر نیز کرده است. عصیان و عربده های اینان بسان زوزه های گرگی است که نه تنها تنگنا های این دنیا را نشانه نمی روند بلکه برای عده ای پناه بردگان به گوشه امن جهل و نادانی،حالا مدلول های شایسته ای پیدا شده است تا برای خطابه های کسالت آور خود کمی گرما و حرارت ناشی از سرگذشت نفرین شدگان ایجاد نمایند ( که گاه خود در حسرت انجام برخی عصیانهای اینان می سوزند و جرات تجربه ندارند و امیدی جز در هم شکستن آنها به دست غیب ندارند تا ملکوت به وعده خود عمل کند) . اجازه بدهید که بی آنکه چاله و چوله های نسبی گرایی نفس کشیدن را از من سلب نکرده بگویم که روشن اندیشی ، رهایی از کلاف توهمات و باورهای تثبیت شده ادیان ، اسطوره زدائی از شئونات مختلف زندگی ، منطقی فکرکردن و اسیر نشدن به احساسات سطحی امری لازم الاجرا برای بشر است. احساس های امروزه ام از خستگی در قبال وصله و پینه های مختلف برای نجات ته مانده های ادیان مرا به این اطمینان رسانده است که اگر به جای این همه سعی و تلاش قدری به جریان های روشنگری و خود شناسی که غرب در پی گرفته کمک می کردیم سئوالات و اهداف امروزمان به شکل بنیادینی فرق می کرد( اسم سروش هم باعث کهیر زدن پشتم می شود). عمدتا حرف ها و سخن های ما آلوده به بسیاری از باورهای محک نخورده و یا سرسری گرفته شده است. بدتر آن که برخی مواقع روشنفکران ما به شکل دردناکی در پیله های گیر می کنند که خود بیشتر از مردمی که فکر می کنند بایستی هدایت شوند قابل ترحم هستند. بسیار مهم است که دغدغه های و رویکردهای جریان های بزرگ امروزی را شناسائی کنیم و چارچوب های خود را ترسیم کنیم. قرار نیست که ما جهان را به کلی تغییر دهیم ، بماند که برخی طرز تلقی شان این است که احتمالا پس از کشف نهائی شان، هستی از تلاطم و سیلان باز خواهد ماند و تا روز واپسین، جهانیان به ستایش و کرنش در ساحت جبروتی شان خواهند بود.آنچه تا بدینجا سعی در گفتنش داشتم نبایستی با یک جریان همسوی هدف مند با هر عنوان و وصله ای اشتباه شود. مسلما دنیای بهتر دنیائی است که باورهای مقابل تولید هیجان در یکدیگر می کنند نه آنکه این باورها به ادوار گذشته فکری تعلق دارند و حداقل یک طرف متوجه سپری شدن ایامش نشده است. اراده و آرزویم آن است که آدمیان بیندیشند  فقط همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/03ساعت   توسط خوابگرد |