تبليغاتX
خوابگرد - کمدی خوانش، عدد طلائی و نقطه پایان
ادراکات لعنتی ما
کمدی خوانش

Kurt Gödel کرت گودل ( Kurt Godel ) در مقاله ای، دو فرضیه عمده خود در باره کامل نبودن برخی دستگاههای صوری را اثبات نمود. فرضیه اول، گزاره ای را نمایش می داد که در دستگاه مفروض صوری به شرط سازگاری، نه اثبات و نه ابطال می گردد. فرضیه دوم اثبات میکند که اگر دستگاه سازگار باشد این ویژگی را نمی شود با چیزهای که در خود دستگاه به شکل صوری بیان می شود اثبات نمود (1).

 اما جالب این است که این قضیه، دچار سوء تعبیرهای بسیار جدی از جانب جریان روشنفکری پسا مدرن شده است. مثلا رژی دبره می گوید: " راز بدبختی های جمعی ما، راز شرایط پیشینی هر تاریخ سیاسی یی را، چه گذشته و چه حال و چه آینده، می شود با چند واژه ساده، و حتا کودکانه، بیان کرد. اگر به خاطر بسپاریم که کار افزوده و ضمیر ناخودآگاه، هردو، می توانند در یک جمله تعریف شوند ( و به خاطر بسپاریم که در علوم فیزیکی معادله ی نسبیت عام (!) را می توان با سه حرف نشان داد ) خطر خلط سادگی یا زیاده ساده انگاری در کار نیست. این راز شکل یک قانون منطقی، شکل قضیه گودل، را به خود می گیرد: هیچ دستگاه، سامان مند بی بستاری ممکن نیست و هیچ دستگاهی را نمی توان با عناصری که تنها نسبت به آن دستگاه درونی اند بست".

اما واقعا چگونه قضیه گودل چنین معنایی را ایجاد میکند که می توان مثلا "راز بدبختی جمعی"(!) را در چند کلمه ساده بیان کرد؟ بدترین مشکل روشنفکران پسا مدرن، استفاده خارج از متن از یافته های فیزیکی و ریاضی است (2). در حالی که می توان در بسیاری از این موارد به سادگی نشان داد که اینان، موضوع اصلی را نیز به درستی درک نکرده اند (3).

عدد طلایی

هایزنبرگ در 25 سالگی، "اصل عدم قطعیت" خود را عرضه کرد و مایکل جکسون در همین سن، با آلبومThriller ، به رکورد فروش یکصد و چهار میلیون آلبوم دست یافت! با کمی تخفیف، کرت گودل، "نا تمامیت" را در 26 سالگی اثبات کرد. همانگونه که اینشتین نظریه "نسبیت خاص" و " اثر فتوالکتریک" را در 26 سالگی کشف کرد.  باز همان سنی که مارادونا، آرژانتین را به قهرمانی جهان رساند! 

نقطه پایان

نیوتن، شومان و اینشیتن  با ناهنجاری های رفتاری جهان را ترک گفتند، نیچه و اسمتانا دچار جنون شدند، الویس پریستلی بر اثر جوع  ( سیری ناپذیری ) جان سپرد و گودل، بر اثر ابتلا به پارانویا، ازهر خوردن و آشامیدنی اجتناب ورزید، تا سوء تغذیه جانش را ستاند در حالی به هنگام مرگ، کمتر از سی کیلو وزن داشت!


(1) در ابتدا حتی برخی ریاضی دانان بزرگ چون "فن نیومن" به این نتیجه رسیدند که این کشف در ریاضی، ما به ازاء درد آلودی  برای ناسازگاری قوانین فیزیک کوانتوم و نسبیت اینشتین است. اما دهها سال بعد،  فعالیت عده ای از ریاضی دانان برجسته نشان داد که این قضیه، فاجعه ای برای ریاضی نیست! در حقیقت این تعمیمی از "پاردوکس دروغگو" ست. در این پاردوکس، عبارت " من همیشه دروغ می گویم"  تناقضی غیر قابل رفع را درست میکند. یعنی فرض درستی و نادرستی قضیه، منجر به بروز تناقض می گردد. شاید این بیشتر نوعی خدشه جدی به منطق ارسطویی ست تا منشاء تعابیری بسیار غیر محتاطانه که عده ای پیش کشیده اند!

(2) لکان بین روان نژند و "چنبرک هندسی" ربط ساختاری می بیند! " ،  "ایریگره" برای معادله هم ارزی انرژی و جرم اینشتین سئوال میکند که" آیا معادله E=M.C^2 جنسی ست؟!" و بودریار  "فضای غیر اقلیدسی"  را به نادرستی به کار می برد. ژیل دلوز، فلیکس گواتری و پل ویریلیو نیز چنین خطاهای را مرتکب شده اند.  گویی، از یک طرف حرفهای ایشان، نا مفهوم و از طرف دیگر به قصد ارعاب خواننده است! چیزی شبیه "تروریست روشنفکری"!

(3)  مثلا "لکان" اعداد گنگ را با اعداد موهومی اشتباه میگیرد، جایی که می گوید:" ... به حسابانی تعریف کرد که در آن صفر گنگ (!) به شمار می آید... ، یا کریستوا بین بازه اعداد حقیقی [0,1] و منطق بول صفر و یک اشتباه می کند، جایی که می گوید: " ..." توان پیوستار"، بازه صفر تا دو را فرا میگیرد و... در نهان از 1 فراتر می رود..."! و یا "برونو لاتور" در مورد نسبیت خاص اینشتین، درک نمی کند که فرض سه دستگاه مرجع، معضل پیش آورده "مطلقیت سرعت نور" را حل نکرده است!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/23ساعت   توسط خوابگرد |