هنگامی که مارکوپولو بعد از 24 سال غیبت، به ونیز بازگشت و سفربه چین خود را تعریف کرد، هیچ کس حرفهایش را باور نکرد. اما بعد از مرگ، به مرور ورق به سود مارکو برگشت. ولی باز امروزه، بسیاری از محققان معتقدند که سفرنامه مارکو پولو حاصل یک فریب پردازی بوده است!
طبق سفرنامه، پدروعمو مارکو، یکبار پیشتربرای تجارت جواهرات راهی چین از مسیر جاده ابریشم شده بودند. دو سال بعد، دوباره اینان قصد سفر به چین میکنند و این بار مارکو را نیز با خود میبرند.این سفر سه سال و نیم به درازا میکشد. اینان در محضر اولین فرمانروای مغولی چین، یعنی کوبلای خان حاضر می گردند. مارکو هفده سال در چین مانده و با یک سفر سه ساله به وطن بازمیگردد. اما به دلایلی که هنوز روشن نیست مدت ِ یک یا دوسال را در جنوا زندانی میگردد.
اما مارکوپولو در سفرنامه اش، هیچ از دیوار چین سخنی به میان نمی آورد، از استفاده دو چوب نازک به جای کارد و چنگال گزارشی نکرده، از چای خوردن چینی ها متعجب نشده ( تا قرن هفدهم چای وارد اروپا نشده بود) و از رسم استفاده اجباری از کفش های تنگی که برای دخترکان چینی بوده، چیزی به میان نمی آورد.گزارشات دیگری نیز مارکو میدهد که هیچ مدرک و سند محلی آن را تایید نمیکند. مثلا او ادعا میکند که در دوره ای که در چین بوده است، یک ماموریت بسیار مهم برای کوبلای خان به هند انجام میدهد. یا آنکه کوبلای خان تقاضای روغن مقدس از اورشلیم را ( توسط مارکو) تسلیم پاپ کرده است. یا اینکه او مدت سه سال حاکم شهر "یانگوژو" ( شهری در کنار رودخانه "یانگ تسه") بوده است. او همچنین ادعا کرده که به همراه پدر و عمویش نظارت ساخت فلاخنی بسیار بزرگ را به عهده داشته اند. ماشینی که قدرت پرتاب سنگ های تا بیش از 300 کیلوگرم را داشته است تا برای فتح "سونگس" استفاده شود. اما حقیقت این است که چنین فتحی یک سال پیش از ورود مارکو و ساخت آن ماشین هم با مودت یک دسته دانشمند مسلمان صورت گرفته بود.
بعد ها و طبق داستانی که توسط راهب دومینیکنی، "ژاکوب د اکیوی" کمی بعد از مرگ مارکو در سال 1324 نقل شده، هنگامی که مارکو در بستر مرگ مورد خطاب قرار گرفت که، آیا انچه از عجایب و غرایب در The Million ( سفرنامه معروف مارکو پولو ) آورده است، حقیقت دارد و یا نه؟ او با عصبانیت گفت که این تنها نیمی از تمام آنچه دیده است بوده!. اما همین سفرنامه، الهام بخش کریستف کلمب بود. کتابی که کریستف کلمب از آن بسیار یاد کرده و آن را بسیار دوست میداشت!.
Mysteries of History, By Robert Stewart