"پتروشکا" یک جزء، از باله های سه گانه استراوینسکی، در کنار"پرنده آتشین" و "پرستش بهار" است که در حد فاصل سالهای 1901 الی 1902 و به سفارش تهیه کننده معروف، "سرگئی دیاگلیوف" برای "باله روسیه" تصنیف شد. داستان، مقتبس از روایات فولکلوریک روسیه میباشد.
البته نتیجه نهایی کار با انتقاد شدید مواجه شد، چرا که ریتم مقطع، غیبت ملودی ( در بیشتر بخش ها ) و هارمونی های نا متعارف، شکلی گروتسک به کار بخشیده بود. این گونه حتی ارکستر فیلارمونیک وین به خاطر آنچه، آن را "موسیقی کثیف" می خواند حاضر به اجرای کار نشد.
صحنه ابتدایی، هفته بازاری در سنت پترزبورگ را نشان میدهد، در حالی که مردم مشغول شادی کردن در جشنی هستند.تغیر سریع ریتم در این بخش، نشانه هیاهوی مردم در بازار است. دوره گردی ارگ دستی میزند و نیز رقاصه ای، مردم را سرگرم میکند. ناگهان، طبلان، با زدن طبل ها، ورود جادو گر پیر را اعلان میکنند. سپس پرده یک نمایش خانه مینیاتوری بالا رفته و جادوگر، عروسک بی روح و بی حرکت ِ پتروشکا، "بالرینا" و "مور" را معرفی میکند. جادوگر فلوتی می نوازد، عروسکان جان گرفته و به بیرون از سن نمایش می جهند. آنان یک رقص پر شور و حرارت روسی را انجام میدهند.
در پرده بعد، خانه پتروشکا با دیوارهای تاریک نشان داده میشود، در حالی که تعدادی ستاره به همراه هلال ماه بر آن نقش بسته. با یک صدای هولناک، جادوگر، پتروشکا را به داخل اتاقچه خالی پرتاب میکند. اینجا زندگی حزن انگیز پتروشکا در پس پرده نمایش هویدا میگردد. اگرچه پتروشکا یک عروسک است اما احساسات انسانی را درک میکند. او به شدت از جادوگر به خاطر حبس شدنش متنفرست و در عین حال عاشق بالرینا ست. در خانه، یک چهره خشمگین از جادوگر آویزان شده تا همواره پتروشکا را متذکر شود که او عروسکی بیش نیست. این همیشه پتروشکا را عصبانی میسازد. او مشتانش را به شدت در برابر پرتره تکان میدهد و یک بار نیز تصمیم به فرار میگیرد. اما موفق نمیشود. بالرینا وارد اتاق شده و پتروشکا سعی میکند که عشق خود را به او اظهار کند. اما بالرینا دست رد بر سینه او میزند. چون جادوگر ازپتروشکا متنفر است، بالرینا را درگیر یک رابطه بوالهوسانه با مور میکند. این پتروشکا را به شدت آزرده خاطر میسازد.
در پرده سوم، تماشاگران در میابند که مور دارای یک زندگی مرفه است. خانه مور بسیار پر تجمل و زیبا است. بر سقف و کف خانه، نقش های از خرگوش، درختان نخل و گل های وحشی وجود دارد. مور در حالی که روی مبلی لمیده، برای شکافتن نارگیلی سعی و تلاش میکند. وقتی که مور از شکافتن نارگیل نا امید میشود، به این نتیجه میرسد که این نارگیل در حقیقت همان خداست!
جادوگر، بالرینا را به خانه مور میفرستد. بالرینا جذب چهره دلربای مور میگردد. او آهنگی زیبا، با یک ترومپت اسباب بازی می نوازد و شروع به رقص با مور میکند. پتروشکا از اتاقچه اش توسط جادوگر خارج شده و به خانه مور آورده میشود، تا از اغوای بالرینا ممانعت نماید. بین مور و پتروشکا درگیری آغاز میشود، اما پتروشکا به سرعت میفهمد که توان مبارزه با او را ندارد و فرار میکند، در حالی که مور او را به شدت تعقیب میکند.
در پرده آخر، صحنه کارناول بار دیگر نشان داده میشود. ارکستر، تعدادی صحنه رقص زیبا از شخصیت هایی بی ربط را به نمایش میگذارد. مثلا رقص یک دهقان با خرس، رقص تاجر عیاش با کولی ها، رقص کالسکه چی با ستوربان، رقص یک بالماسکه و رقص دایه ها که بر اساس تم " پائین دست جاده پترسکی" تنظیم شده.
در اوج جشن، گریه پتروشکا شنیده میشود، در حالی که از سن خارج شده و در حال فرار از دست مور تبرزین به دست است. جمعیت هراسان میگردند و مور سر آخر، پتروشکا را به دست آورده و او را میکشد.
پلیس وارد صحنه شده و از جادوگر پیر بازجویی میکند. جادوگر برای آرام کردن دیگران، پوشال های عروسک مرده را بیرون میریزد تا نشان دهد که پتروشکا تنها یک عروسک بوده است.
به دنبال مردم، جادوگر در حالی که لاشه پتروشکا را در دست دارد، بازار را ترک میکند. روح پتروشکا روی سقف نمایش خانه مینیاتوری ظاهر میشود در حالی که گریه اش این بار عصیان گرانه ست. جادوگراز روح پتروشکا هراسیده و فرار میکند، در حالی که برای یک لحظه به پشت سر و به صحنه خالی نظر میاندازد.