![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
ترجیع بند هنرمندان رنسانس برای واقع گرائی، ارزش بسیاری قائل بودند ، بالاخص این در مورد نقاشی پرتره اهمیت خاصی داشت. کارهای سه هنرمند بزرگ عصر رنسانس- داوینچی ، میکل آنژ ، رافائل- دست یابی به این هدف با دقت نظر و ویژگی های خاص هر کدام است.کتابچه طرح های داوینچی تعداد قابل توجه از صورت گری های گوناگونی است . میکل آانژ نیز انسان های که در جهنم آویزان شده اند را با شکلی بسیار باور پذیر و زنده نشان می دهد درحالی که غرق نومیدی هستند. در تقابل با کارهای میکل آنژ آرامش بی همتایی را در" بانوی نشسته بر صندلی" اثر رافائل می توان سراغ گرفت در حالی که با خطوط منحنی خود به یک وحدت همه جانبه ای دست یافته است.
دوران میانه
قرون میانه کمک بسیار شایان توجه ای به تمدن غرب نموده است. دراین دوران دانشگاهها به وجود آمدند ، ادبیات گرانمایه ای شکل گرفت ، کلیساهای گوتیک زیبائی به عرصه ظهور رسیدند و زبان مدرن غرب لباس تکامل به تن کرد. اگرچه تمدن قرون میانه با تمدن مدرن امروزه غرب تفاوت عمده ای دارد.جامعه آن دوران در کلیسا ها و قلاع متمرکز شده بود و اساس اقتصاد در آن زمان کشاورزی محسوب می شد.زمین منبع ثروت برای کلیسا و اربابان زمین بود. برای رعیت ، کشاورزی و صنایع دستی تنها دستاویز ادامه حیات محسوب می شده است.به تدریج این انگاره ها با توسعه تجارت و بازرگانی و همچنین رشد بی سابقه شهرها تغییر یافت. یک طبقه جدید درجامعه به وجود آمد که نه متعلق به کلیسا ، نه زمین داران و حتی نه رعیت بودند و در حقیقت آنها شهروندانی بودند که بر اساس الگوی سنتی دوران میانه معیشت نمی نمودند. محل زندگی آنها نه قلعه ها بزرگ ونه کلیسا ها محسوب میشد بلکه در اطراف و اکناف شهرها زندگی می نمودند و جایگاهشان در جامعه بر اساس تولدشان شکل نمی گرفت بلکه معیار ثروت بود. شهروند یک نیروی محسوب میشد که خود باعث تضعیف نیروی زمین داران و اربابان کلیسا بود و خود راهی برای رعیت محسوب می شد تا به قدرت و آزادی دست یابد. او سرگرم یک زندگی بسیار شلوغ بود که دغدغه اصلی آن تجارت بود و بیشترین علائق معطوف یادگیری وهنر بود. این توجه به اشیاء و لذت بیشتر شائبه دنیوی به او می بخشید تا آنکه اخلاق دینی را متضمن باشد. در آخر سر این طبقه متوسط شهروندان، باعث ایجاد پلی به دنیای مدرن شدند. در این دوران جدید می توان عناصر اصلی و شکل دهنده را به ترتیب زیر بر شمرد.1- از هم پاشیدن وحدت جامعه مسیحیان تحت لوای کلیسای کاتولیک 2- پیشرفت های خارق العاده در علم وفن آوری 3- کشف سرزمین های جدید و یااقامت در آنجا و یا حتی استثمار 4- از دست دادن قدرت زمین داران و عودت آن به پادشاهان که خود موجب شد تا دولت ملی های قوی ای ظهور کنند . این دوران با عنوان رنسانس شناخته می شود. رنسانس به عنوان تولد دوباره عشق به آموختن، فرهنگ ، هنر و مسائل این جهانی بود. این دوران به گونه ای یادآور رویکرد تمدن های یونانی-رومی به دنیای اطرافشان بوده است. ریشه های رنسانس توسط نویسنده کانادائی یعنی والاس کی فرگوسن به این شکل زیر ترسیم شده است. رنسانس از دوران میانه زاده شد و خود به عنوان یک دوره گذرا محسوب می شود. اما معمولترین فرهنگ شکل دهنده آن همانا از شهرها و شهرنشین های آن بود. از این نقطه نظر می توان اضافه کرد که رنسانس وقتی شروع شد که شهرهای جدیدی پا به عرصه گذاشتند و کفه ترازو را به سوی خود سنگین کردند در جائی که زمین داران و اسکولاستیک های کلیسا در کفه مقابل بودند. انسان در دوران رنسانس احساس می کرد که در زمان جدیدی زندگی می کند. او ایده ها و تفکرات جدیدی داشت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/04ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|