![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
رو نشنفته باشه یه زن کولی بود که هرشب یه بند تا خود سپیده دم به ماه لابه می کرد و اشک می ریخت
با یه مرد کولی عروسی کنه تا یه شب ماه شب چارده از توی آسمون بهش گفت " نصیبت یه مرد پوست خرمائیه اما باستی فراموشت نشه بچه اول مال منه !" اما کسی که جیگر گوشه شو قربونی کنه تا تنهایی نکشه عشقش همچین همچینا ریشه نداره A fool is he who doesn't understand ماه ! تو می خواهی مامان بشی ؟ اما حتمنی تو بساطت هیچ عاشقیو نداری تا تو خانوم خونش بشی ماه نقره ای چیکار داری با یه بچه تپل و مپل چی چی ! پسر ماه ! Moon you want to be mother از یه پدر با پوستای دارچینی پسری پا به دنیا گذاشت سفید بلوری عینهو سینه قاقم با یه جفت چشای خاکستری البته به جای چشمای زیتونی پسر زال ماه ! " لعنت به این سر و رو مال یه مرد کولی نیست جفت تون تقاصشو پس میدید !" From a cinnamon-skinned father a son ماه ! تو می خواهی مامان بشی ؟ اما حتمنی تو بساطت هیچ عاشقیو نداری تا تو خانوم خونش بشی ماه نقره ای چیکار داری با یه بچه تپل و مپل چی چی ! پسر ماه ! Moon you want to be mother کولی شک به دلش نبود که بهش خیانت شده با قداره اش رفت سراغ زن " این بچه واسه کیه؟ به سوی این چراغ فریبم دادی " طولی نکشید که با قداره اش زن فلک زده رو سلاخی کرد و با بچه روونه کوه و کمر شد بعدشم بی هیچ سر پناهی اون طفلکیو رها کرد و رفت سی کار خودش the qypsy believing himself dishonored ماه ! تو می خواهی مامان بشی ؟ اما حتمنی تو بساطت هیچ عاشقیو نداری تا تو خانوم خونش بشی ماه نقره ای چیکار داری با یه بچه تپل و مپل چی چی ! پسر ماه ! Moon you want to be mother شبای که ماه چار تاقه واس خاطر اینه که بچه شاد و شنگوله اما هر وخ بچه گریه کنه ماه هلالی میشه تا براش گهواره باشه اما هر وخ بچه گریه کنه ماه هلالی میشه تا براش گهواره باشه And on nights when the moon is full
** ترجمه از خوابگرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/08/09ساعت توسط خوابگرد |
|
|
اما اساسی ترین نکته اینکه، وجود رنگ های تیره، در نواحی مو، سر پوش و سایه ها، توجه کلی ما را به سمت چشمان مونالیزا معطوف می سازد در حالی که، نگاه خیره و مستقیم مونالیزا به بیننده، خواستار بقای یک ارتباط مرموز و جادوئی ست. ارتباطی که خالی از هر گونه کلام و حرف ست! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
![]() لبخند مونالیزا توجه همیشگی همگان را به خود جلب کرده است. زیگموند فروید آن را تعبیر به میل اروتیکی لئوناردو نسبت به مادرش قلمداد کرده است اما برخی دیگر لبخند را بی گناه و درعین حال وسوسه کننده دانسته اند. اما از نظر گاه علمی نظریه های متفاوتی وجود دارد.در سال 2005 محققان هلندی بر اساس تئوری های شبکه های عصبی و هم چنین آلگوریتم های "پردازش تصویر"، تحقیقی جامع در باره مونالیزا صورت دادند. اینان به این نتیجه رسیده اند که مونالیزا 83 درصد خوشحال، 9 درصد بیزار، 6 درصد ترسیده و 2 درصد عصبانی بوده است! این گروه از ده زن مدیترانه ای که نسبی اشرافی داشته اند سود جسته اند. بدین ترتیب که تصاویر معیار، بر اساس بیان نورولوژیکی احساسات و در شش حالت، خوشحالی، هیجان، عصبانیت، بیزاری، ترس و ناراحتی از اینان ثبت شده وسپس با تصویر لبخند مونالیزا ( که البته به پیکسل های بسیار ریز و سیاه و سفید تبدیل شده بوده ) مقایسه شده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
این دست مسائل، مناقشات بسیاری را در اطراف زندگی خصوصی داوینچی پیش آورده است. در حالی که برخی میل به " تجسد روح زنانگی در شکل آرمانی" را انگیزه اثر بر می شمرند، برخی دیگر همجنس گرائی او را دلیل نقاشی بر شمرده اند. اما شاید بهترین تعبیر این بوده باشد که لئوناردو به حیات در عمیق ترین شکلش احترام می گذاشته است. اگر او تعمدی داشته، از درک عمیق او نسبت به هماهنگی و مکمل بودن عناصر مردانه و زنانه در طبیعت، نشات گرفته، چیزی که ضامن همیشگی حیات بوده ا ست.
(1) البته چون نقاشی مونالیزا سالها بعد از پرتره داوینچی کشیده شده می توان چنین فرضی را محتمل دانست! هر چند برخی دیگر به خاطر آنچه مربوط به علائق لئوناردو نسبت به آناتومی بوده است و سبک نقاشی هر فرد، شباهت نقاش و اثر را تصادفی بر شمرده اند... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
در سال 2004 یک تیم کانادایی با استفاده از دوربین 240 مگاپیکسلی، در مدت سه ساعت، 13 تصویر مختلف از تابلوی مونالیزا تهیه کرد. این تصاویر شامل تمام طیف فرکانسی از مادون قرمز تا ماوراء بنفش بوده است. تلاشی که چندین راز را بر ملا کرده است.تصویر برداری سه بعدی نشان داده است که سه طرح دیگر از مونالیزا در زیر نقاشی پنهان است! در طرح اولیه، لبخند او واضح تر بوده و صد البته راز آلودگی فعلی را نداشته است. نکته دیگر اینکه مونالیزای اولیه، پیراهنی به تن داشته است که بیشتر مورد استفاده پرستاران و یا مادران قرار می گرفته است. این خود برای برخی، فرضیاتی به مانند اینکه شکل نشستن مونالیزا نشانه حاملگی اوست (1) ( چرا که بسیار شق و رق و بی تکیه برصندلی نشسته ست) و یا اینکه او همسر یک تاجر فلورانسی ست را تا حدودی تقویت می کند. از دیگر رازهای برملا شده این که مونالیزا در طرح های اولیه، موهای خود را از پشت بسته بوده است. بایستی روشن نمایم که موی رهای نقاشی فعلی، بسیار غیر معمول است، چرا که درآن زمان، تنها زنان بد کاره چنین می کرده اند! چیزی که پارادوکس های نقاشی را صد چندان می کند. نکته جالب دیگر این ست که ، در نقاشی هیچ اثری از قلم مو نیست و به ظاهر لئوناردو از انگشتان خود برای کشیدن اثر استفاده کرده است! همچنین در کنار چشمان و نیز لبان، ضخامت بیشتری از رنگ وجود دارد. داوینچی در حقیقت، از رنگینک های لعاب مانند و بسیار براقی استفاده کرده تا در اثر، بازتاب های نور تشدید شده باشند. اما هنوز راز چگونگی به کار بستن این لایه ها روشن نشده است. این کشفها، میل به کمال و کار مدام داوینچی را روی آثارش، در زمان های مختلف نشان می دهد. (1) فرضیاتی که در اطراف مونالیزا بوده است آن چنان دارای تنوع و متفاوت است که آدمی را شگفت زده می کند. برخی مونالیزا را کر، برخی لال دانسته اند! برخی در او فلجی در ناحیه دست تشخیص داده و برخی به دندان درد او اشاره کرده اند! شاید تنها فرض باقی مانده این بوده است که او حامله است! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
به دلایل بسیاری، این مناقشه همیشه وجود داشته است که بایستی مونالیزا را یک پرتره در نظر گرفت و یا آن را به عنوان آرکتایپ ( کهن الگو ) و یا نماد آرمانی زن در نظر داوینچی فرض کرد. هماهنگی حسی اثر، که به شکلی زائدالوصف، تمام عناصر نقاشی را به هم پیوند می دهد ( به خصوص خنده محو و راز آلود اثر )، برای بعضی، بازتاب زن آرمانی و کیهانی ست...
دواینچی استاد کارهای نیمه تمام بوده است، به مانند مجسمه اسب برنزی و ستایش مغان و... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
" حرکت خلاقانه به تنهایی هنر را شکل نمی دهد. بیننده، اثر را با رمزگشائی و تفسیر کیفیت درونیش به دنیای بیرونی مرتبط می کند و این چنین در آفرینش هنری مشارکت می جوید" مارسل دوشام
بی شک تا پیش از قرن بیستم، مونالیزا اثری مشهور نبوده است. برای روشن شدن موضوع شاید بد نباشد اشاره کنم که در میانه قرن نوزدهم، ارزش تخمینی نقاشی، نود هزار فرانک تخمین زده شده بود. حال اگر آن را با کارهای رافائل مقایسه کنید که ارزششان تا ششصد هزار فرانک میرسید، موضوع برایتان ملموس تر می گردد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
هنگامی که رافائل، ژوکوند را دید، به شدت به اثر علاقه مند شد، بنابراین چندین نقاشی با الهام از کار داوینچی کشید. معروف ترین این کارها تقدیم شما می گردد. بی آنکه رد پایی از احساس ارتباط دو جانبه، بین اثر و بیننده، به مانند آن چه در کار داوینچی ست، در اینجا دیده شود!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
در طول جنگ جهانی اول، کشور سوئیس بی طرف ماند و این یک فرصت برای برخی اندیشمندان بود تا با فراغ بال به مداقه و بررسی دوباره ارزش های جوامع غربی بپردازند. حاصل این اندیشه ورزی ها جریان هنری دادائیست بود. این گروه با مطالعات خود، به این نتیجه قطعی رسیدند که ارزش های جوامع غربی، ریشه در خواست و اراده نظام سرمایه داری و صاحبانش ( به طور عمده بورژواها، چرا که برخی شرکت ها بر اساس نظام سهامی عام اداره میشدند ) دارد. بنابراین به زعم اینان، آتش افروزی جنگ، ریشه در ارزش های بورژوازی داشته است. یعنی اگر دلایل اصلی جنگ جهانی اول را یک به یک بر بشماریم، به وضوح این حقیقت نقاب از رخ خواهد کشید. موج های ناسیونالیست، استعمار، رقابت های تسلیحاتی و موازنه قدرت در اروپا که عوامل اصلی بروز جنگ جهانی بوده اند، چیزی نیستند جز نیروهای محرکه نظام سرمایه داری ( در آینده ای نزدیک این مسائل را بازتر خواهم کرد). بنابراین اینان بی آنکه مانیفیستی صادر نمایند به جریان های "ضد هنر" تبدیل شدند. از این روست که انهدام آثار کلاسیک، از اولین دغدغه های اینان بوده است. شاید این گونه، کسانی را که با برپایی تظاهرات خواستار نابودی تابلوی مونالیزا بوده اند را درک کنیم. چرا که جنگ و "زیباشناسی" به یک اندازه، زائیده ارزش های بورژوایی بوده اند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
مثلا در سال 1919، مارسل دوشام – معروفترین هنرمند دادائیست – یک شوخی با مونالیزا کرد. او برای یک کپی کم ارزش از نقاشی مونالیزا، سبیل و ریشی بزی قرار داد و زیر آن عبارت “L.H.O.O.Q” را قرار داد. این سرکلمه در اصل اشاره به یک عبارت فرانسوی ست که مضمون آن چنین ست: " او چه کون قشنگی داره!". این عبارت سخیف، شاید اشاره ای ست به کیفیت دوجنسی نقاشی و نیز شهرت داشتن داوینچی به عنوان یک همجنس باز ( البته نزد فرویدی ها، چرا که هیچ سند تاریخی برای اثبات این امر وجود ندارد! ). اما مهمترین شاخص برای درک شوخی مارسل دوشام را بایستی در همان جریان ضد هنری دادائیست ها جست. گاه به اشتباه عده ای نا آگاهانه از این شوخی دوشام، تعبیرات زیبایی شناسانه ای بیرون می کشند که با روح تفکر او منافات دارد (۱) (۱) پستی در این باره خواهم نوشت! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
بی شک هیچ اثر هنری به اندازه مونالیزا مورد موشکافی، مطالعه و بررسی قرار نگرفته شده است. و البته بیشترین شوخی ها نیز با مونالیزا شده است. مثلا ...
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
اعتراف – حتی خود من نیز گاه در برابر این پرسش درمانده می گردم! به راستی ما چقدر زیبائی را دوست داریم؟! و مهمتر اینکه چرا!؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/03ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|