![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
یکی بود یکی نبود
غیره از خوبا ![]() هیشکی نبود یک خورشید خانم بود مث پنجه افرا چشاش دو بلور درشت الماس لباش غنچه ی رز گونه هاش هم نگو که انگاری گل انار آقا پسری که شما باشید اما خورشید خانم ما روزها و روزها به همین منوال گذشت اون وقتش
بعد از کلی قرار و مدار خورشید خانوم ما هم کار همیشه گی اونو و آقا ماهه این بود جونم براتون بگه واسه خاطر نتیجه این که اما اینور نرو چشمتون روز بد نبینه خورشید خانوم وقتی حالا هرچی ماه و نصف بچه های دیگه واس خاطر همین داغه که روز همیشه با خورشید خانومه کسی که همه غم و غصه اش جیگر گوشه هایند که تو دریا بی مادر سرگردونند
قصه ما به سر رسید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/28ساعت توسط خوابگرد |
|
|
سمفونی نهم بتهوون، در وین و به رهبری خود ِ آهنگساز اجرا شد. اعطای رهبری ارکستر، ادای احترامی بود به آهنگ ساز، چرا که او به کلی ناشنوا شده بود و به هیچ وجه، صدای سازها و گروه کر را نمی شنید و این میشل اوملاف بود که درفرودست ِ سن، نوازندگان و خوانندگان را هدایت می کرد. در پایان اجرای وین، هنگامی که حاضران نا باور کف می زدند، یکی از نوازندگان، بتهوون را متوجه غریو جمعیتی کرد که او، صدایشان را نمی شنید.
ای شادی، تو اخگر پرشکوه ِ بهشتی تمام مردمان، این چنین برادر وار گرد می آیند ای شمایان کرور کرور، یکدیگر را در آغوش گیرید هرگز در این جمع نگریید [تلاش کردم ترجمه ای از شعر بیابم. متاسفانه موفق نشدم و با این که قریحه شاعری نداشته ام، خود دست به کار شدم. امیدوارم که حاصل کار، مورد پسند قرار گیرد] |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/11ساعت توسط خوابگرد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/09ساعت توسط خوابگرد |
|
|
به باور کیمیاگران، حقیقت چند سطحی است و در ورای هرلایه ای، حقیقتی لطیف تر قرار دارد. به عبارت دیگر، برای هرحقیقت، سلسه مراتب ِ وجودی، از تجسم ناسوتی تا لطیفه لاهوتی موجود است. در این هرم، هر لایه، دارای شباهت تام با لایه زبرین و زیرین است، اما درجه لطافت آن کم و بیش فرق می کند. مثلا در آئین هرمسی، انسان، جهان اصغر است و در عین حال، آئینه تمام نمای جهان بیرونی ست . بنابراین یافتن کیمیایی که مس را به طلا تبدیل کند، در مرتبه ی ناسوتی ِ جستجوی سنگ فلسفی( عنصر پنجم) است. این سنگ به دارنده اش، جاودانگی می بخشد.
سنگ در فرهنگ های مختلف، تجسم های متفاوت یافته است. در برخی آئین های سرُی، سنگ فلسفی، همان مسیح است که به باور یونگ، در رویاها، به شکل مصلوب ِ سبز ِ رنگ ظاهر می شود. در ادبیات پارسی انگاره ِِ سنگ فلسفی، چشمه سرمدی بخش است. چشمه ای که خضر با آشامیدن از آن، عمر ابدی یافت و اسکندرِ افسانه ای برای یافتن آن، راهی شرق ِ حقیقت شد. شاید به نظر برسد که برای درک چرایی ِ باور به جاودانگی و نیز ابعاد آن، بایست به گذشته سفر کرد و جامی از آبهای بیکران اساطیری بر گرفت. اما علم نیز، همین انگاره را پیش کشیده است. باور این امر شاید مشکل باشد، چرا که علم با باور به جاودانگی، همواره سر ستیز داشته است. داستان از این قرار است که در تعبیر کپنهاگ، برای ناظر آگاه ِ بیرونی شأنی اساسی فرض می گردد. طبق این تعبیر، جهان در پرتو حضور ناظر، وضعیت یگانه میابد و در غیبت او، وضعیت نهایی وجود ندارد و تابع موج آن را مشخص می کند.شرودینگر که در کنار اینشتین با تعبیر کپنهاگ سر ناسازگاری داشت، یک آزمایش ذهنی طراحی کرد تا اصل اخیر را بی اعتبار سازد. او فرض کرد که اگر درون یک جعبه، گربه ای با یک مقدار بسیارکم از ماده رادیو اکتیو، یک شمارنده گایگر و یک محموله گاز سمی، قرار دهیم، آنگاه می توانیم بی اعتباری تعبیر کپنهاگ را، در گذر از وضعیت نانو متری به ماکرو سکوپی نشان دهیم. در آزمایش، پرتو افکنی ماده رادیو اکتیو، باعث تغییر شمارنده گایگر، آزاد شدن محموله گاز و در نتیجه مرگ گربه می گردد. برای مدت یک ساعت درب جعبه را می بندیم( پرتوزایی ماده رادیو اکتیو از یک تابع احتمال پیروی می کند). از نقطه نظر فیزیک کوانتوم، بعد ازگذشت یک ساعت، وضعیت بدین گونه است که گربه هم زنده است و هم مرده. شرودینگر ادامه می دهد که اما اگر درب جعبه را باز کنیم چه؟ یا گربه زنده است و یا مرده، بنابراین دو گانگی وضعیت داخل جعبه، باطل است. جواب های چندی برای مساله مطرح شده شرودینگر طراحی شد. یکی از جنجالی ترین آنها، مربوط به تئوری چند جهانی ست. در این تئوری، اصل موضوعه فیزیک کوانتوم حفظ شده وچنین فرض شد که در هنگام باز کردن درب جعبه، جهان به دو بخش تقسیم می شود. در یک جهان، گربه مرده و در جهان دیگر گربه زنده است. بنابراین نمی توان یگانگی وضعیت داخل جعبه را مدعی بود.نتیجه این تئوری آن است که در مرز بحرانی هر اتفاق، جهان به چند بخش مجزا و مستقل تقسیم می گردد. در نتیجه، بی نهایت جهان موازی وجود دارد.جاودانگی، نتیجه اولیه تئوری چند جهانی است. به شکل مشابه تئوری چند جهانی، در هنگام تقسیم یک ویروس به دو ویروس، ویروس اولیه از بین نمی رود. او بی هیچ تجربه مرگ، در جاودانگی به سر می برد...اما هایدگر جایی می گوید، تنها با فرض فانی بودن، امور تحمل پذیر خواهند بود. نشئه حیات در گرو مرگ است، مرگی رهایی بخش، مرگی که به دنبال ِ ارتباطی دیگر نیست و تهی شدن از هر خاطره ای را می طلبد. آرامشی ابدی، که به ساحل آرامش " نیروانا" ماننده است و از هر ازلیتی و ابدیتی می گریزد... بیچاره ویروس ها! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/08ساعت توسط خوابگرد |
|
|
نیچه در " غروب بتان " از سه خطای بزرگ یاد می کند. الف– خطای ِ نشاندن پی ِ آمد به جای علت ب- خطای رابطه ِ علیت نادرست ج- خطای علت های ِ زاده خیال
الف– افزایش نرخ بهره بانکی، حاصل تورم، رکود و فساد اقتصادی ست. دولت ِ ولد مورت، برای ریشه کن کردن تورم، مبادرت به کاهش نرخ بهره بانکی کرده است. مانند این است که برای خنک کردن یک اطاق، به جای استفاده از پنکه و کولر، درجه بندی دماسنج را تغییر دهیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/08ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|