![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/28ساعت توسط خوابگرد |
|
|
آدمها: - انسانی که بیش از همه بر من تاثیر گذاشته، پدر بزرگم بوده است، ا گر چه او را بسیار زود از دست دادم. او برای من تجسم خیام بود. او سر خوشانه زیست و شاد مرد. خاطرات باغ زیبایش، برایم آرکتایپ ِ بهشت گمشده است. آرزویم آن است که لبخند او به زندگی ، به همان زنده گی و به همان حسرت بر انگیزی، در من جریان یابد ( حس نوستالژیک امری ست که باعث کمی شرمساری است، اما چه می شود کرد گریزی از آن نیست). - یک دوستی قدیمی نیز بر من تاثیر به سزایی گذاشت. ما با یکدیگر تاریخ اسلام و تاریخ قرآن را، در به یاد ماندنی ترین ماجرای مطالعاتی ام مرور کردیم. - دو دوست ِ نقاش بر شکوفایی اندیشه ام بسیار تاثیر گذار بوده اند. آنان برخی گره های ِ فهم ِ تاریخ ِ هنر را برایم گشودند. کتابها: کتابی که بسیار بر سرنوشت من تاثیر گذاشت " آسیا در برابر غرب" ِ داریوش شایگان بود. این کتاب سرآغاز پرسش کردن برای من بود. اما بعدها خواندن " بت های ذهنی و خاطره ازلی" و " هانری کربن" مرا بسیار آشفته کرد. چرا که در یک کشاکش بد شگون، دچار نوعی اسکیزوفرنی فکری شده بودم. به معنایی هم هایدگری و هم یونگی شده بودم، در حالی که همزمان ( و به شکلی ناخودآگاه ) از آنان متنفرنیز بودم . این تنفر را بعدها درک کردم ( از نظرمن هایدگر، یونگ، رنه گنون، سهروردی و به طور کلی، تفکراتی به سیاق ادیان وفلسفه شرق، شمشیر دو دم هستند. کمی عدم مراقبت، غرامت سنگینی را طلب می کند). " سبکی تحمل نا پذیر هستی " و " جاودانگی " از کوندرا، مرا دیگر گونه کردند و توانستم از برخی سردرگمی های خود خلاص شوم. هرچند نوعی بد بینی نیز یافته بودم. تا آنکه ناجی واقعی من سر رسید. او نیچه بود. من به هیچ کس به اندازه نیچه مدیون نیستم وشاید با نیچه بود که خیام و پدر بزرگم را( که دیگر نبود ) دوباره کشف کردم. در این سفر مجازی کتاب " خوابگردها"ی آرتور کویستلر کار مرا یکسره کرد. بی انصافی است که از بهرام بیضایی ، احمد شاملو و فروغ چیزی نگویم. در مسافرت هایم فیلمنامه ها و نمایشنامه های بیضایی را فراموش نمی کنم. نقاشان: با مونه، ون گوگ، چاگال، داوینچی، مونک ، ارمان، فروید، ادر، مخینا، نید، ارکی پنکو ومگریت زیباترین جغرافیای لذت را کشف کرده ام. موسیقی دانان: باخ ، وردی، ویوالدی، بتهوون ، کارل ارف و استراوینسکی بیشترین تاثیرموسیقیایی را بر من داشته اند. در کنار موسیقی کلاسیک، کارهای باب دیلن، ردیو هد، پری زنگنه، بیتلز، جان دنور و مایکل جکسون را نیز بسیار دوست دارم.
فیلم ها: " آینه ِ " تارکوفسکی، " ساراباند ِ " برگمان، " روزی روزگاری آمریکا" و" خوب، بد و زشت" ِ لئونه، پاپیون، امیلی، ترومن شو،" پدرخوانده" های ِ کاپولا ( به خصوص دو)، "ژاندارک" ِ بسون، اروپا، "جی اف کی" و" قاتلین بالفطره" ِ استون، دیگران، شکارچی گوزن، گاوخشمگین، خاطرات موتور سیکلت، ماتریکس، دیکتاتور بزرگ، روزهشتم، و"مرگ یزد گرد" بیضایی. خوابگردها: نیوتن، ماکسول، اینشتین، بور، هایزنبرگ، بورن، شرودینگر، اویلر، گوس ، لاگرانژ و دواینچی مرا به شوق می آورند. مرا به آغوش عجیب ترین حوادث می کشانند. اینان بزرگترین آموزگاران من هستند و بعید می دانم کسی بتواند گوی سبقت را به چوگان خویش از اینان برباید. از سوی محرمانه به تاثیرگذارترین ها دعوت شدم و من نیز به همین رسم از صبا دعوت میکنم از تاثیرگذارترین هایش بنویسد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/21ساعت توسط خوابگرد |
|
|
" در بهشت، نور ماه به تابندگی خورشید خواهد بود و خورشید هفت برابر تابش هفت روز، درخشش خواهد داشت." اشعیا بخش 30 آیه 26 در سال 1972 در مجله Applied Optics بر اساس نوشته های عهد عتیق، جدید و نیز قانون استفان – بولتزمن، سعی شد دمای بهشت و جهنم تخمین زده شود. بر اساس این تحقیق، اگر در بهشت، تابش ماه برابر تابش خورشید و خورشید هفت برابر تابش هفت روز( چهل و نه برابر حالت عادی)، درخشش داشته باشد و نیز از تاثیر ماه در حالت فعلی صرف نظر شود( به خاطر آن که در وضعیت فعلی زمین، تابش آن ده هزارم خورشید است ) تابش بهشت 50 برابر زمین خواهد بود. قانون استفان – بولتزمن می گوید که افزایش تابش، باعث افزایش دما به میزان نسبت توان چهارم ِ دمای محیط دوم نسبت به محیط اول است. نتیجه اول : در بدترین حالت، جهنم خنک تر از بهشت است!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/21ساعت توسط خوابگرد |
|
|
اینشتین : " خدا تاس نمی ریزد "
بور : " برای خدا تعیین نکن چه بکند و چه نکند " هایزنبرگ : " باید بدانی ( منظور اینشتین است ) که این آخر خط فیزیک است " اینشتین : " اگر تعبیر شما ( کپنهاگ ) درست باشد ترجیح می دادم یک پینه دوز باشم تا یک فیزیکدان! " سئوال : در چهره این دو تن نگاه کنید. آیا کینه ای در چهره شان می بینید؟ گفتار دوم : یکی از زیباترین عرصه های نظری، متعلق به علم است و شک در این امر حاصل بی دانشی است. واقعا چه چیز زیباتر ازکشف سیر تکامل حیات، نحوه پیدایش جهان و نحوه پردازش مغزاست؟ چه چیز زیباتر از پاسخ به چرایی انبساط جهان، پدیده سوپرنوا، انرژی و ماده تاریک است؟ علم چارراه عمیق ترین رازها و معماهاست. چیزی که انسان را عاشقانه جذب می کند... علم راه بی پایانی است. راهی زیبا و چشم نواز. راهی که مابقی علوم در سایه سار او نفس می کشند. واقعا اگر روش های علمی تخمین عمر سنگواره ها نبود، مردم شناسی ما در چه مرحله ای بود؟ اگر شبیه سازی ها رایانه ای نبود، درک ما از جهان پیرامون چه اندازه بود؟ اگر کد گشایی ژنتیک نبود، راز تفاوت ما با دیگر انواع حیات چگونه حاصل می شد؟...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/19ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|