![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
فرصتی پیش آمد که فیلم " خاطرات موتور سیکلت " را ببینم. فیلم در مورد سفر چه گوارا در بیست و سه سالگی به همراه دوستش به دور آمریکایی لاتین است. اگر چه "چه گوارا" بلد نیست برقصد و حتی قوه درک ملودی را ندارد ( از دختری دعوت می کند در روز تولدش با او برقصد و او به اشتباه و بی تناسب با آهنگ،تانگو می رقصد. همه می خندند و اسم رقص غیر مرسوم "چه" را مامبو می گذارند! ) ولی فیلم به غایت شاعرانه است. برخی "چه" را آیکون قرن بیستم می شمرند ( نتیجه گیری انستیتو مریلند بر اساس عکس معروف آلبرتو کوردا ). برخی در ذکر خاطرات او و نیز علاقه شان به او شاید بیراهه می روند اما فیلم دیگر گونه و انسانی است ( ممکن است که وفا دارانه نباشد). چرا که "چه" دارای خصائل متناقض است. او در صحنه ای دچار شور و خواهش عشق بازی با زن شوهر داری می شود و در جایی دیگر تمام پولش را به دو دهقان فقیر شلیایی می دهد. حتی معروف است که "چه" دارای ضعف تشخیص در دوستانش بود... اوج فیلم مربوط به زمانی است که او در مرز پرو در محل نگه داری جذامیان سر می کند. او رابطه ای عاشقانه با بیماران ایجاد می کند. عاشقانه ای که خالی از غلو و دغل کاری است... طبق قانونی در کمپ جذامیان، پرستاران راهبه به کسانی که در مراسم دعای یکشنبه شرکت نداشته باشند اجازه نمی دهند که غذای یک جشنواره هفتگی را بخورند. ولی چند جذامی برای "چه" غذا می دزدند. پراکنده گویی: الف – آیا می توان شاعرانه تر از دزدی چند جذامی برای سیر شدنت تصویری سراغ داشته باشی؟ ب - من از انجیل متنفرم. ج - من به یک شهود رسیده ام! خدا وجود ندارد چرا که جذام وجود دارد. د - اگر در زندگی "چه" تناقضی ندیدید شما شاعرید و خدا شاعران را دوست ندارد! ه - راستی سفر " چه " وار زیباست. تو ، دوستت و راه یکی می شوید. و - اگر از کسی قدیس ساختید او را به لجن خواهید کشید.قدیس شدن "چه" باعث شد که بیماریی که من آن را سندروم چه گوارا می نامش پدید بیاید. چمران دچار این بیماری بود. . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/05ساعت توسط خوابگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|