تبليغاتX
خوابگرد
ادراکات لعنتی ما
"هرمی به قدمت نوش"*

آیا شما ربطی بین نئو پاگانیست ، نانو تکنولوژی ، نمادهای  باروری ، شوالیه های معبد، اعداد فیبوناچی ، هیروس گاموس (1) ، نیوتن ، داوینچی ، کد گشایی های ژنتیکی ، زمین ، فمینیست، جریان های صلح سبز  و مسیح  میابید؟
  ] تذکر: این متن داستان کتاب  " رمزداوینچی " را بر ملا می کند. در صورت علاقه به خواندن کتاب و یا دیدن فیلم مربوطه ( که کمتر توصیه می کنم) از خواندن مطلب صرف نظر کنید. [

کتاب " رمز داوینچی " اثر دن براون که تاکنون بیش از شصت میلیون جلد از آن در سرتاسر دنیا به فروش رفته است ، در نوع خود یکی از جنجال برانگیزترین کتاب های بوده است که،  به بازار کتاب راه یافته است. کتاب به نوعی قصد دارد که داستان واقعی مسیح ناصری را، که به اعتقاد براون توسط کلیسای کاتولیک روم، دچار تحریف شده است بازگو کند. شاید از دلایل اصلی موفقیت کتاب را بتوان، در کشف رمز جدید و نا متعارف ازداستان ها، نقاشی ها و نماد های معروف و درعین حال بحث برانگیز تاریخ مسیحیت و غرب دانست. در عین حال این حقیقت نیز وجود دارد که ما به معما، بازی های فکری و داستان های تکان دهنده و غیر منتظره  همواره علاقه نشان می دهیم. داستان از این قرار است که
پیکر مرده  رهبر اعظم انجمن سری  Priory Of Sion در موزه لوور یافت می شود. در حالی که لخت و به هیات طرح معروف داوینچی یعنی(Vitruvian Man  (2 روی زمین قرار گرفته است. رابرت لنگدون که استاد نماد شناسی است، به همراه نوه مقتول ( سوفی)  در گیر حل راز قتل می گردند. سوفی به علت شاهد بودن اجرای آئین Hieros Gamos  مابین پدر بزرگش ( رهبر اعظم انجمن سری)  و زنی ، او را پیشتر ترک گفته است. اما به هنگام مواجه با قتل او ، فرصتی ایجاد می شود که همه گذشته خود و پدر بزرگ را  بازبینی کند. بر اساس سرنخ های کنار جسد ، که شامل رشته فیبوناچی و چند بازی با کلمات است و توسط مقتول  به جا گذاشته شده، آنها متوجه تابلوی مونالیزا و به تبع آن بانوی صخره ها (3) می شوند. ردهای رمز گونه و تکمیلی که  روی نقاشی ها گذاشته شده،  موجب می شود که شاه کلیدی که محل اختفای جام مقدس (4) را نشان می دهد را بیابند. آنها به سمت بانک زوریخ رهسپار می شوند ولی بار دیگر معمای دیگر،  که ساخته داوینچی است از صندوق امانات زوریخ خارج می گردد. رمز گشایی این بار آنهارا به قبر نیوتن در West Minister Abbey رهنمون می کند. در حالی که قاتل به اشتباه به کلیسای Saint-Sulpice برای یافتن جام مقدس می رود....
روایت مرکزی و موازی قصه  به زعم براون، ارائه تاریخ واقعی مسیحیت است. طبق این فرضیه انجمن سری-ای به نام Priory of Sion حامل تاریخ واقعی مسیحت و جام مقدس است. براون با استناد به کتاب " جام خون ، جام مقدس " که ماخذ اصلی او است، عنوان می کند که مریم مجدلیه با مسیح ازداوج کرده و آنها فرزندانی داشته اند. آنچه که مسیح در عشاء ربانی به عنوان خون خود یاد می کند ، درحقیقت اشاره به مریم مجدلیه است که نگه دارنده خط خون اوست و اوست که  جام مقدس واقعی است. و این که کلیسا برای بیش از دوهزار سال این حقیقت را سرکوب کرده است ، چرا که از انگاره " زن مقدسی " می ترسیده است. و در این راستا تهمت "فاحشگی " به مریم مجدلیه برساخته کلیسای روم است. در ادامه و در پی  جنگ های صلیبی، شوالیه های معبد (5) متوجه حقیقت شدند و به همراه انجمن سری Sion پاس دارخون مسیح شدند . از آن به بعد اینان وظیفه پاسداری از فرزندان  مسیح و سلسله پادشاهی  مرونجین ها که از سلاله اویند را به عهده گرفتند.
از دلایل دیگراین روایت جدید برای  براون، تابلوی شام آخر داوینچی است که در آن ، شخصی که  در کنار مسیح قرار دارد،  یک مرد نیست ، بلکه مریم مجدلیه است. به علاوه هیچ نشانی از جام مقدس در نقاشی معروف داوینچی یافت نمی شود. چرا که او می دانسته است که جام واقعی کیست. وجود یک شکل V مانند (6) مابین مسیح و حواری مجاورش ( مریم مجدلیه قصه) خود دال برنماد زنانگی است.  دلیل ادعایی دیگر، نقاشی مونالیزا است که کیفیتی دو جنسی دارد. و در آن به یگانگی زنانگی و مردانگی اشاره شده است که خود تمثیلی از یگانگی حقیقت مسیح و مریم مجدلیه است. و باز به نظر نویسنده ، داوینچی حتی در یک بازی با واژه ها، از  Amon L’Isa( مونالیزا ) ازدواج مقدس خدایان مصری Amun وIsis  را مراد داشته است.
داستان سرشار از نمادها و عناصر تاریخ مسیحیت و " زن مقدسی " است. در کل داستان، اشاره های متعدد به اهرام و ستاره های داوود می گردد که نماد های از اتحاد زنانگی و مردانگی ( باز 6) اند.داستان به شکل ماهرانه ای طرح ریزی شده و بسیار سرگرم کننده است. اگر چه خطاهای دن براون در آن کم نیست. مهمترین خطای کتاب، مرجع قرار دادن کتابی است که بسیارپر خبط بوده است. امروزه شکی وجود ندارد که انجمن Priory Of Sion برساخته ذهن شخص فریب کاری به نام پیتر پلانتار بوده است. هدف اولیه او بازگرداندن امپراتوری مرونجیان برسرزمین گل ( فرانسه ) بوده است. تاریخ ثبت این انجمن در اسناد ، سال 1956  میلادی است و شاید سر خوردگی ناشی ازجنگ جهانی دوم او را به این فریبکاری کشاند. نام Sion که بسیار شبیه Zion ( که در اورشلیم قرار دارد ) است ، در اصل نامه تپه ای است که در انه مس قرار دارد و مرکز فعالیت پیتر بوده است.  این شباهت خود به نوعی بار مذهبی انجمن را بیشتر می کند. پلانتار تعداد متنابهی مدرک جعلی ساخت و آن را در کلیسا-ای مخفی کرد. تا با کشف شدن به ظاهر تصادفی آن، توسط کشیش کلیسای مذکور ، ثابت شود که شروع فعالیت انجمن به دوره شوالیه های معبد بر می گردد. او حتی شجره نامه جعلی ازسرکردگان انجمن تهیه کرد که نامهای داوینچی، نیوتن و ویکتور هوگو (7) در آن دیده می شود. نویسندگان کتاب " جام مقدس ، جام خون " بر اساس همین مدارک ساختگی متقاعد شدند که تاریخ واقعی مسیحیت را یافته اند. اما بعدها ماجرای این فریب بزرگ فاش شد. از خطاهای دیگر براون، اشتباه گرفتن محل خط رز ( ما به ازاء اولیه  نصف النهار گرینویچ ) است. او انگاشت که این خط رز در کلیسای Saint-Sulpice است اما خط رز که به ابتکار لویی چهاردهم ساخته شده بود، در اصل در  Paris Meridian قرار دارد و تازشم تنها نصف نهار مبدا نبوده. شاید از خطاهای فاحش دیگر او، فرض تاریخ تولد برای دیونوسیوس ( خدای یونای شراب و شهوت ) است. البته خطاهای دیگری نیز براون مرتکب شده است که ذکر همه آنها، لازم نمی نماید.
مسیحیت به شدت از اساطیر میترایسم تاثیر گرفته است. از تاثیرات می توان به یکسانی آئین عشاء ربانی، ملاقات میترا و مسیح در بدو تولد توسط مغان و چوپانان، غسل تعمید و تلقی از واژه Mass در هر دو آئین اشاره کرد. میترایسم به گونه ای  بزرگترین آئین " زن مقدسی " در تاریخ بوده است. تقدس بخشی زیاده از حد مریم باکره  ،درادامه تاریخ مسیحیت را، شاید بتوان چرخشی در نتیجه همین انگاره های  زیر ساختی دانست.اگرچه دن براون نشان می دهد که  به کلی از میترایسم نا آگاه است.
 در بیشترینه اساطیر ملل، زن نماد زمین بوده است. این نزدیکی به روشنی ، به قدرت باروری این دو ربط دارد. شاید به همین خاطر است که در اوج دوران کشاورزی ، آئین میترایستی چنان شیوعی پیدا کرد. همانطور که دستگاه طبیعت از همکاری  جفت های جنسی ، جان گرفته است و ادامه حیاتش مرهون چنین آمیزشی است، برخی طرح های عمیق تر به گونه ای ، رهیافت برابری و مکمل بودن زن و مرد را دنبال می کنند. با این تلقی است که اسطوره ها یاری گر جریان های جدید محسوب می شوند.
 امروزه جریان های فمینیستی، به نوعی زمینه ساز بازگشت و تامل دوباره در اسطوره " زن مقدسی " است.
مسائل زیست محیطی که امروزه بسیاری را دل مشغول کرده است ، نیز بازگشتی به زمین محسوب می شود. اگر چه این بازگشت به ظاهر با روند پیشتر ذکر شده،  متفاوت است، اما هر دو به زنده شدن اسطوره های زمین مرکزی  منجرمی  شوند. نگرانی نسبت به پدیده اثر گل خانه ای و یا نابودی  جنگل های بارانی از این جمله اند. دستاوردهای جدید تکنولوژیکی امروزه ، بایستی وسواسی ناشی از بی آزاریشان،  نسبت به مادر طبیعت را تامین کنند. بررسی اثرات احتمالی نانوتکنولوژی در افزایش گازهای  گل خانه ای ، ماحصل این چرخش است. جریان های صلح سبز و دیگر چالش های اکوسیستمی موجب شد ه است، در عصر بی ایمانی، عده ای نیز یافت شوند که بر اساس پیش نمون های فمنیست ، زمین مقدسی  و باز گشت به طبیعت، به نهضت های نئو پاگانیستی بپیوندند که آشکارا به اتحاد نمادهای زنانگی و مردانگی  علاقه مند است. اینان زن ، زمین و طبیعت را اس اساس می پندارند. در هر حال جادوی زن و جادوی زمین از یک ریشه اند. شاید جالب توجه باشد که بگویم در کشفیات جدید ژنتیکی  ، ظاهرا  شجره آدمیان را می توان بر اساس سلسه انساب مادری کشف کرد، در حالی که هنوز این امکان برای شاخه بالا رونده از سوی پدر وجود ندارد. اگر چنین باشد در مورد شجره نامه انسان، به گواهی علم ، بایستی تجدید نظر کرد.

1- هیروس گاموس به معنای ازدواج مقدس ، از نماد های پر رنگ پاگانیست ( چند خدایی به واسطه اطلاق هر پدیده طبیعی به یک اله یا الهه ) محسوب می شود. دوگانه زن و مرد در طرح های هیروس گاموس ، به گونه ای خدا وارانه ، به یگانگی دست می یابند. از دست آوردهای پر گزند تمدن غرب ، ظهور دوگانگی و جمع ناپذیری پدیده ها بوده است که دکترین دکارت ،  نشانه این درون مایه است. سوژه و ابژه ، روان و بدن از جمله این دوگانه ها محسوب میشوند. این جدا سازی به جای رسید که حتی قدیس اگوستین اظهار داشت که از دیدن نیم تنه پائینی بدنش شرمسار می شود( ای خدااا اینا چه دیونه های بوده اند). اما این روند جداسازی به زن و مرد نیز کشیده شد(8). اما اگر اتحاد خدایان در هیروس گاموس چنین است، شاید بتوان نوید امکان نجات از ورطه دوآلیست را به نوع بشر داد. در فیلم “eyes wide shut”  اثر کوبریک ، یکی از محورهای داستان را همین انگاره تشکیل داده  است اما به شکل بسیار ابتدایی. به گونه ای که معلوم است، کوبریک کمتر از دن براون متوجه هسته اصلی ماجراست.
2- Vitruvian Man طرح معروفی از داوینچی است که در آن مردی لخت، به دو شکل، دست ها و پا های خود را قرار داده است وبه طور همزمان در یک دایره و یک مربع محاط شده. داوینچی  بر اساس بررسی ها آناتومی خود ، علاقه مند بود که "مطلق تناسب " را فرمول بندی کند.
3- برای توضیح بیشتر به نوشته دواینچی مراجعه کنید. این نوشته ام ، در حقیقت نخ تسبیح برای  بسیاری از نوشته های به ظاهر نامربوط گذشته من است. طرحی که گرانبار نیز بود. اعداد فیبوناچی ، نیوتن و داوینچی و....
4- جام مقدس ، همان جامی است که مسیح در شام آخر خود و پیش از مصلوب شدنش ، ازآن شراب نوشید و بر اساس استعاره " خون من " اهمیتی زائد الوصف یافت. داستان ها و فیلم های بسیاری در این مورد آمده است. مثلا فیلم ایندیانا جونز و جام مقدس.
5- همانطور که ذکر آن رفت براون از تمام فضای رازناک قرون وسطی استفاده حداکثر نموده، تا قصه جذابیت بیابد. شوالیه های معبد که در زمان جنگ های صلیبی شکل گرفتند، در ابتدا امنیت راه را برای زائران اورشلیم ایجاد می کردند. اما به سرعت به ثروتی انبوه دست یافتند. حتی بسیاری، آن ها را اولین واضعان بانکداری می دانند. چرا که زایران از ترس مال ، آن را به شکل کامل در اختیار شوالیه ای که در محل سکنای او بودمی دادند و براتی دریافت می کردند. در مقصد با ارائه برات به شوالیه دیگر ، پول خود را پس می گرفتند. بعدها در یک انتقام جویی سخت و تاریخی، شوالیه ها معبد سرکوب شدند. جرم آنها در ابتدا این عنوان شد که کفر گزیده اند و دینی مخفی و بت پرستانه پیشه کرده اند.
6- از نمادهای بسیار پر تاکید قصه،  ستاره شش پر داوود است که نماد یگانگی زن و مرد است. مثلثی که راس آن پائین است به خاطر شباهتش به زهدان ، نماد زن است و مثلثی که راس آن بالا است نماد مرد.  ستاره شش پر داوود با این تعبیر ، کفر آلود است و هیروس گاموس را به یاد می آورد. در شکل کلی هر ناوی نماینده زن و هر طاقی نماینگر مرد است. شکل ساده و تجریدی سمبل ها ( در این رابطه خواهم نوشت ) داستانی خواندنی است. مثلا نماد صلح که توسط جرالد هالتم  برای CND ( Campaign for Nuclear Disarmament) ساخته شد از دو سمافور  N,D ایجاد شده است. اگر با نمادهای بصری و سمافور آشنا باشید، می دانید که با دو پرچم چگونه می توان حروف را نشان داد. نماد D وضعیتی است که یک دست پرچمی رابه سمت بالا و دست دیگرپرچم را به سمت پائین نگه داشته است. اما نماد C حالتی است که دو دست با زاویه شصت درجه نسبت به یکدیگر و رو به پائین، پرچم ها را نگه داشته شده است. حال اگر سمافور N,D را با یکدیگر ترکیب کنید نماد صلح ساخته می شود. البته بدون دایره ای محیطی که اتحاد بخش نماد است. اما هالتم بعدها قصه ای دیگر را فاش کرد که بسیار جذاب است. اگر شما نقاشی گویا یعنی " دهقان در برابر جوخه آتش " را دیده باشید ، حتما به یاد می آورید که دهقانی، دست های خود را بالا گرفته است و در برابر آتش بار جوخه ای قرار دارد. رنگ سفید و تند لباس دهقان، به گونه ای مرکز توجه نقاشی است.  هالتم می گوید اگر مردی با دست های رو به بالا و در برابر جوخه آتش( به شکل Y)، نماد عصیان باشد، آنگاه وارونه کردن شکل تجریدی مرد ، می تواند نماد صلح باشد. ایده اولیه او به همین زیبایی شکل گرفت.
7- شاید مرموز بودن این سه نفر بعدی جدید به قصه می بخشد. بر اساس برخی نقاشی ها، مانند یوحنا قدیس و بانوی صخره ها ، داوینچی متهم شده بود که به جای مسیحیت ، آئین  یوحنایت را دنبال می کرده است. در نقاشی بانوی صخرها ، دستان" پنجه عقاب گونه" مریم باکره ، بر بالای سر مسیح است، در حالی که مریم یوحنا را با دستان نگاه دار است. این نقاشی  بسیار جنجال برانگیز بوده است و تهمت را پر پشتوانه می سازد. نیوتن اگرچه بسیار عهد جدید وقدیم را می خواند و به آن ها عشق می ورزید اما با تثلیث موافق نبود. او را از پیروان آئین روزی کروشن می پندارند که آئینی عرفانی محسوب می شده است. هوگو نیز که بسیار مشهور است که فراماسونر بوده است. ربط فراماسونری با آئین های سری که مساله مشهوردیگری است. ظاهرا براون قصد دارد در داستان بعدی خود " کلید سلیمان" به جریان های فراماسونری بپردازد. اگرچه او نویسنده ای قوی است اما امیدوارم این دفعه کمتر گاف بدهد. اگرچه من کتاب رمز داوینچی را خود بسیار دوست دارم. دلایل شخصی ام، شاید به نحوی در این نوشته و نوشته های گذشته ام ، وجود دارد.
8- مساله جدایی زن و مرد داستان بلندی است که بعدها به آن خواهم پرداخت اما هیروس گاموس (1) شاید نشانه تلقی متفاوت، در مورد نسبت این دو باشد.
* بازی با کلمات " تقدیم به مهر..." 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/10ساعت   توسط خوابگرد | 

نیچه ، یکی از عاملان انحطاط تمدن غرب را خرمگس ( لقبی که سقراط برای خویش انتخاب کرده بود ) می داند. او به جای درک زندگی ، تنها روده دازی کرد و با دیالکتیک خویش ، ذهن ها را منحرف کرد. ذهن های که پیش از او به زیبایی و تناسب ارزش می نهادند، حال به حرافی گرایش پیدا کرده بودند. سخن  تنها به تعریف و باز تعریف تن داده بود. آنچنان کار تعریف ها ، به ناکجا آباد رسید که افلاطون به مفهوم " عالم مثل " متوسل شد. اگرچه این مفهوم به ظاهر شر معضل مطرح شده سقراط را کند، اما همین مفهوم  بسان سمی، نو افلاطونیان را فلج ذهنی کرد و حتی  کار به سهروردی و ملاصدرا نیز کشیده شد. اگرچه حداقل تعریف مفاهیم بسیار مهم است، اما زیاده روی در آن بیراهه ای است که تاریخ یک بار رفته است. کار به جای رسیده بود که حرف زدن سخترین امرها شد. آیا بدون علم منطق نمی شود حرف زد ؟ من که می گویم منطق ارسطو ، خود سد تفکر است. مساله " بینش شهودی (1)  نسبت به جهان خارج" را به همین دلیل مطرح کردم. برخی بی آنکه کار تحلیلی زیادی را متحمل شوند، در مورد پدیده ای گمانه زنی می کنند. حتما مطلع هستید که بعد از کانت ، مساله دریافت ذات اشیاء ، با ناممکن مترادف شد . هر تلاش و متدولوژی ، تنها تخمینی از حقیقت به دست می دهد. و ما با تور اندازی روی صخره حقیقت ( اگر چه من حقیقت را بسیار سیال می دانم نه متجسد) صورت آن را ظاهر می سازیم. هر قدر خانه های شبکه تور ریزتر ، نتیجه نزدیکتر است. اما حقیقت باز چیز دیگری است. درشتر بودن خانه های شبکه  ، امکان گستردگی بیشتر تور را می دهد،  اگرچه با بی دقتی بیشتر نیز همراه است. این گمانه زنی ها ( به شرط هوشمند بودن صاحب سخن ) مسیرهای میان بری محسوب می شوند که ما را سریعتر به مقصد می رسانند ( اگر مقصدی در کار باشد). مثلا خود نوشته های نیچه ، چنین خصلتی را دارا هستند. مانند بارقه ای می مانند که در ظلمات ظاهر می گردند. بی آنکه عرق ریزان هگل-وار را در آن ببینی. یعنی اینکه از فحوای آن چه مطرح می شود ، مقاصد و تعاریف حاصل می شود. بی شک این نوع نوشتن ، خطر سوء تعبیر را به شدت حامل است. برای خود نیچه مساله نازیسم گواه مساله است. بنابراین به شدت ، دهنیت مخاطب در نتیجه نهایی نوشته دخیل است.
نکته دیگر که لازم است  توضیحی برای آن بدهم مربوط به،  مساله "هوشمندترین" است. یکی از دوستان ، مطرح می کرد که فردی برای قیاس دو مرورگر صفحات وب ( فایرفاکس و IE)، چه زحمتی متحمل شده بود. و نتیجه آن بود که مثلا کدام یک بهتر است. در حالی که اگر فردی ، با هر دو این مرورگر ها مدتی را صرف می کرد ، می توانست احساس راحتی بیشترش را در کار با یکی نشان دهد. اگر چه مساله همواره پیچیده تر از این است. نوع کاربر، شکل و نیاز کاری ، تبحر ، ارجحیت و سلیقه عواملی هستند که تعیین گر هستند و عموما نتیجه کار، به یک نمودار آماری منتهی می گردد. اگر تمام بزرگان تاریخ جمع می شدند و بین آنها مسابقه هوش ترتیب می دادیم ، آیا می توانستیم رده بندی هوشی را به سادگی ارائه دهیم؟ مسلما نه . چه برسد که ما از هر شخص نشانه هایی در دست داشته باشیم. بماند برخی با به میان کشیدن اندازه حجم و تست ای کیو ، راه حل پیش پای ما می گذارند. مثلا اینکه ای کیو اینشتین(2) صد و شصت بوده  است و اینکه بزرگترین حجم مغز تاریخ را داشته است. اما این ها برای برخی کفایت نمی کند.  این جا است که پای پیش زمینه های ذهنی هر شخص وسط می آید. من مطمئن هستم کسی که مساله بالا را حل کند ، یکی از بزرگترین دستاوردهای انسان را رقم  زده  است. من سعی خواهم نمود در مورد هوش مطلبی را بیاورم اما مطمئنم که  مساله بسیار پیچیده است. امیدوارم کسی به چاه  حل کردن مساله ، بر اساس شواهد تاریخی ، شواهد متقن و .... نرود که ره بس تاریک است. مگر آنکه سراغ نخود سیاه رفتن ، تو فلزش به ودیعه گذاشته شده باشد. به نظر من شوالیه ای لازم است که پرتوی هرچند اندک به مساله بیاندازد. در ادامه  برای روشن شدن برخی ابهامات نوشته های گذشته ام مطالبی را خواهم آورد.
الف – تابو طبق تعریف ویکی پدیا چنین است: تابو یک ممنوعیت شدید از سوی جامعه است در مقابل سخنان ، اشیاء ، عملکرد و مردمی که نامطلوب تلقی می شوند . این ممنوعیت توسط گروه ، فرهنگ یا جامعه تعیین می شود.(شکستن تابو زننده و ناخوشایند است. برخی تابوها تحت پوشش قانونی هستند و جرایم سختی نیز برای متخلفان در نظر گرفته می شود. شکستن برخی دیگر تنها باعث شرمساری و سرافکندگی است. فرض کلی محققان آن است که تابوها، عمری  به مراتب طولانی تر از خدایان دارند)
همانطور که می بینید تعریف من ( که در نوشته قبلی ام آمده بود) به این تعریف نزدیک می نماید. اولین بار که متوجه چنین تلقی ساده ای از تابو شدم مربوط به گفتگویی میشد، که من در آن تلاش داشتم نشان دهم ترجمه برخی کلمات از یک زبان مبدا به زبانی دیگر ممکن نیست یا حداقل سخت است. چندین مثال آوردم  ( ماند کلمه " رند") اما  به اشتباه کلمه " حرام" را نیز پیش کشیدم . برای ارائه دلیل عنوان کردم  که حتی در بلاد فرنگ نیز ، برای تذکر به مسلمانان، در سر در برخی رستوران ها و غذا خوری ها صریحا کلمه " حلال" ( صرف نظر از شکل املا ) را می بینید. بنابراین برای ضد آن یعنی " حرام" نیز ترجمه دقیقی وجود ندارد.  اما یکی از حاضران با سادگی هر چه تمام تر کلمه تابو را تذکر داد. بعد از چک کردن دریافتم که حق با او بوده است ویکی از تلاش های که در نوشته تابو داشتم ، مطرح کردن همین " این همانی " بود.
با آنکه در مثال های خود، کاملا از سایت ویکی پدیا استفاده کردم اما اینگونه هم نبود که هیچ تاملی در آنها نداشته باشم و برده ترجمه بمانم. همانطور که برای توضیح ( در نوشته " برخورد...." ) نشان دادم که چگونه بیماری ها می توانسته اند ، در دایره تابو قرار بگیرند و دلایلی نیز برای سرطان و ایدز آوردم. بایستی اضافه کنم که  آروغ زدن در برخی ممالک مانند ژاپن،   امری حاد محسوب می شود ، حادتر از آنچه ما در کشور عزیزمان ایران قائلیم. در حالی که اعراب و بنگال ها ، آروغ زدن مهمان در سر سفره را نشانه شکر گذاری تلقی می کرده اند( که این خود دال بر نسبی بودن کراهت نیز است و قول می دهم نوشته ای در این رابطه به زودی بنویسم).  باد معده نیز در شوخی های پر دامنه فیلم های آمریکایی ، با الاخص وقتی پاهایشان به اروپا می رسد، قابل توجه است. به ظاهر وقتی آمریکای ها بخواهند کله شقی و سخت گیری اروپایی ها را با سانتریفوژ ، رو کنند به ...... روی  می آورند. اگر کتاب بنیامین بارت که درباره " تاریخچه باد معده" را داشتم ، شاید مساله دقیق تر باز می شد. اگر چه به خاطر پاره ای مشکلات که بعد از باز شدن ممکن است بروز کند ، از این کار صرف نظر شود بهتر است. حکم باطل کننده باد معده  برای وضو و نماز نیز امری جدی است.
از مسائل قابل توجه دیگر در بحث تابو ، کتاب های است که مطرود و منفور عظام قرار گرفته است. کلیسا قرون وسطا همواره لیستی از کتب ممنوعه آماده داشت. کتاب سوزی  نازی ها زبانزد است. و در شوروی سابق و چین محدودیت های سختی در این مورد وچود داشته است. ایران اوایل انقلاب نیز تجربه ممنوعیت دیوان حافظ را تا مدتی یدک کشید. هر چند اصراری برای پذیرش مصداق هایم ندارم  ولی تاکید بر ذی مدخل بودن سطوح متعدد برای تابو و حیات مند بودن آنها دارم. یا آنکه برخی تابوها محصول و زاده  تبین یک فرد بوده است.  تابوها یک روز به دنیا می آیند و روز دیگر می میرند. به طور مثال در ایران زمان هخامنشیان ، ازدواج خواهر و برادر ممنوعیت نداشته است اما امروزه چنین نیست.  ویا در همان زمان ( اگر دوست دارید درباره بوی بد دهان بگویم) درحالی که پیک و یا فردی که در حضور شاه لب به سخن می گشود،  بایستی دست ها را  جلوی دهان می گرفت تا بوی بد دهانش او را نیازارد( به سنگ نقش های تخت جمشید نگاهی بیاندازید). و امروز بایستی شاه مشعشع ما چنین کند. شاید لازم باشد نکته عدم اعتقاد شخصی خود را  به تابوی جهان شمول، بار دیگر یاد آور شوم. مصداق های که ذکر کردم با تعریف ویکی پدیا جفت و جور هستند و ربطی به تلقی های دیگر تابو ندارد.اگر چه نمی خواهم ، قوانین حقوقی را کاملا در دایره تابو بدانم اما از این حقیقت صرف نظر نمی کنم که در غرب این قوانین شدیدا بر اساس ارزشهای مسیحیت نوشته شده است ( تو را خدا مساله قوانین راهنمایی و رانندگی و یا امثال آن  را نپرسید) و در ایران بر اساس ارزشهای اسلامی. همانطور که پیشتر اشاره کردم خود اینان از منابع تابو ساز ( و مترداف آن تقدس ساز ) اند. به نظر من ممنوعیت کتابها، نیندیشیدن به ذات خدا، کشته شدن ژاندارک ، حلاج و برونو و ممنوعیت های سیاسی به گونه ای به تابو ربط دارند. برخی نشانه و برخی دیگر نتیجه تعدی به آنهاست.
ب – یکی از ساده ترین اسم های تاریخ و شاید بی روحترین آن ، داوینچی است که به معنی " اهل وینچی " است. اما او بلند آوازه شد به خاطر آنچه غربیان Polymath ( همه فن حریف ) بودن  می خواننش. اگر کارها وطرح های داوینچی را در آناتومی ببینید حیرت می کنید. حتی او در یک قدمی درک گردش خون بود. به خاطر علاقه وافری که به پرواز داشت ، طرح های هلی کوپتر ، چتر نجات و بشقاب پرنده را آماده کرد. شاید جالب توجه باشد که بدانید این مجموعه طرح ها که  داوینچی همواره با خود همراه داشت،امروزه جزء کلکسیون شخصی بیل گیتس است. شاید لازم نباشد که بگویم که  اگرچه من به شخصه در هیچ  جا اطلاق "بزرگترین نقاش" را به داوینچی ندیده ام و خود نیز به نقاشان دیگری دلبسته ام  ولی علم به این داشته ام که شلوغ ترین محل موزه لوور،  صحن نقاشی مونالیزا است و سالانه بازدید کنندگان بسیاری این نقاشی را می بینند.
 از  کارهای معروف و نا تمام داوینچی " ستایش مغان "  و " گران کاوالو" ( همان اسب برنزی معروف ) است. عمده طرح های نظامی او مانند ساخت تانک و مسلسل حتی  طرح اولیه ای  از آنها آماده نشد. تا با مواجه با  اشکالات احتمالی ، تصحیحات تکمیلی اعمال شود.همچنین می توان به نقاشی های  Benois Madonna, Ginerva De’ Benci  و Saint Jerome اشاره کرد که نا تمام مانده اند.
نکته مبهم باقی مانده دیگر  مربوط است به شکل رمز گونه نوشتار داوینچی. همانطور که نوشتم تجسم ( با کمی حرکت فیزیکی (3)) مشکل گشا است. اگر چپ دست هستید ، دست راست خود را و اگر راست دست هستید ، دست چپ خود را بالا بگیرید. آنگاه سعی کنید با حرکت دادن از سمت راست به چپ و بالعکس تقلید نوشتن کنید، سمتی که بیشتر احساس راحتی برای نوشتن می کنید را مشخص نمایید. به نظرم متوجه نقطه نظر من خواهید شد. انتخاب دست مخالف را از آن جهت پیشنهاد کردم که تفاوت نسبی از چپ به راست نوشتن با راست به چپ نوشتن ، ملموس تر شود. در دست موافق ، این اختلاف نا محسوس تر است. به یاد داشته باشید در چپ به راست نوشتن نکته قابل خوانش بودن در آینه را مد نظر بگیرید. برخی نیز برای شکل نوشتاری داوینچی  دلیل دیگر یعنی پایین آوردن احتمال پخش جوهر به واسطه عبور دست  روی صفحه را اضافه کرده اند. من مدخل رمز نویسی از زمان ژولیوس سزار را ، از آن جهت آوردم که ببینید برای رمز نویسی ، چه ابتکاراتی زده شده است. که این خود، مساله بداعت شکل نگارشی داوینچی را کم رنگ می کند.
1- یکی از نکات جالبی که متوجه آن شدم مصادره شدن برخی اصطلاحات است. مثلا آنکه بینش شهودی و درد حقیقت داشتن انگار به عالم دین تعلق دارد. خود داعیه این ها را ندارم و همانطور که گفتم تنها خواستم فکر کردن است و اگر حاصل شد کمی تغییر نگرش. اما محصور بودن اینان به عالم دین را بر نمی تابم. شاید یکی از مثال های دیگر ، مصادره واژه شهید است که پیش از این نصیب قدیسان می شد اما امروز کار به زندان بانان کشیده شده است. من متوجه این نکته هستم که تعریف های جدید مشکل ساز خواهد بود ولی  احتراز از آنها هم ممکن نیست. ولی سعی خواهم نمود موارد تلقی متفاوتم را متذکرشوم تا جنجال ایجاد نشود. بار دیگر می گویم در جاده تجربه اندوزی هستم و مانده است تا به ابزار ها مسلط شوم. آن موقع است که خواهم ترکاند.
2- نمی دانم چرا وقتی اینشتن را نابغه قرن بیستم معرفی کردم کسی معترض نشد. این بار مجله تایم چون با من موافق بود کسی جرات نکرد که اشکال گیری کند. در صورتی که من "بور" را همرده او می دانم. این جمله آخری می تواند  درد سر ساز باشد( دو پادشاه در یک اقلیم).
3- تو رو خدا مجبوریم چه چیزهای را تذکر بدهیم. به شعور خواننده هم اهمیت ندهیم تا برخی بر اساس حرف زدن به روش پیشنهادی" منطق "ارسطو اقناع شوند.
تذکر : در مورد غلط های انشایی و نگارشی حتما تذکر بدهید. واقعا آوردن " مبادی آداب را .... به جا آوردن" در نوشته قبلی ام  شرم آور است. می گویند یکی از روش های ترک قمار در ژاپن آن است که او را وادار می کنند که فیلم خود را در حین قمار ببیند. من هم وقتی برخی غلط ها را می بینم به قدر کافی زجر می کشم. لطفا نمک نپاشید و فقط اشاره کنید.
تذکر دوستان:  وقتی عصبانی می شوی جذابتری!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/02ساعت   توسط خوابگرد |