تبليغاتX
خوابگرد
ادراکات لعنتی ما
پرده اول

شاید خون های که در تاریخ توسط برادران ریخته شده است آن چنان که باید و شاید به جد مورد مداقه قرار نگرفته شده باشد.  یکی از مثال های در خور توجه،  تاریخ جنگ های صد ساله فرانسه و انگلیس در طی سالهای 1337 الی 1453 است. این مرده ریگ هابیل و قابیل – برادر کشی -  زندگی مخفیانه ای در غارهای تو در توی وجود ما دارد و شاید تنها در عمیقترین خود خواهی های ما مجال رها شدن از زندگی کمون را دارد تا قوه ویرانگر خود را نشان دهد. پس از آن که انگلو ساکسونها ( از ریشه ژرمن ) توسط نورماندیها در سال 1066 از پا در آمدند در حالی که بیشترینه فرانسه آن زمان نیز در دستشان بود تاریخ یکپارچگی این دو سرزمین ادامه یافت. اما در سال 1337 بین ادوارد سوم و فلیپ ششم که پدر بزرگ اولی با پدر دومی برادر بودند در مورد تعیین وارث واقعی پادشاهی سلسله Capetian اختلاف نظرایجاد شد و خود سبب ساز جنگ های صد ساله شد. جنگ های که خونریزی بسیاری در پی داشت. –  انسان بالذاته خشونت می ورزد-

پرده دوم

بسیاری از محققان پیروزی های بزرگ انگستان  را در دو جنگ Crecy و Poitiers ناشی از استفاده از کمان ولزی (longbow) و تاکتیکهای ویژه به کار رفته در جنگ می دانند  که مبدع آن ادوارد سوم بود. هرچند  پسرش ملقب به شاهزاده سیاه  نیز ابزاری بس گرانقیمت بود که در هر دو جنگ عامل شکست های سختی بر سپاه فرانسه شد. سپاه فرانسه بیشتر مجهز به کمان های متقاطع ( Crossbow) بود که دارای دقت و سرعت تیرگذاری کمتری بود و نیاز به مهارت بیشتری  در کاربرد داشت اما تعداد اندک تیراندازان انگلستان مسلح به کمان ولزی خسارات سنگینی بر فرانسویان مغرور وارد کرد. اما آنچه هرگز به ذهن خطور نمی کرد بی اثری خیل شوالیه های سنگین وزنی بود که به واسطه ابزار و یراق زیاد قدرت تحرک زیادی نداشتند و با مورد هدف قرار گرفتن اسب هایشان توان بالا رفتن از تپه مشرف به محل استقرار سپاه انگلستان را نداشتند و گل و لای مسیر نیز کار را صد چندان سخت تر می کرد.کشته شدن شوالیه بسیاری دوران آنان را مختومه اعلام کرد و دیگر سواره نظام سنگین عاملی مزاحم و نا کار آمد محسوب شد.- تفکرات مسلط نیز زمانی برای افول و انحطاط در پیش دارند-

پرده سوم

شاید یکی از ظهورات جالب توجه جنگ های صد ساله، ژاندارک – بانوی اورلئان – بود. پس از شکست های سنگین فرانسویان و نیز به تاراج رفتن بسیاری از داشته هایشان بار دیگر" اسلحه قدسی"  منجی شد. ژاندارک با ادعای ارتباط به قدیسان و تفویض منصب " فرستاده بودن" از جانب مسیح  خون های شکست خوردگان را به قلیان در آورد تا عزم لازم برای باز پس گیری آبروی از دست رفته به دست بیاید. اما باز مذهب و باورهای مسلط برای انتقام گیری سوزان از ژاندارک یاریگر شد تا او را به جرم ارتداد به آتش بکشند. – بار دیگر ضعف ، فساد و تباهی ، زمین خالی از امید را به سبزه ایمان مزین کرد اما سریر ایمان مسلط جوانه ایمان جدید را به صلابه کشید-

پرده چهارم

همواره ظهور ابزار و تاکتیک ظفرمند جدید مسبب تزریق نوعی بلاهت در تار و پود اسباب کهنه می گردد. نابودی عصر شوالیه ها سنگین بار با باریک بینی ادوارد سوم و پسرش عملی شد. اما تاریخ بار دیگر با قساوت حماقتی را با عصر آنان و آرایش شان در هم آمیخت که سالیان سال سینما برای نماد کودنی ، ناکارآمدی و جمودیت از لباس رزم آنها سود جست( سری فیلم های پلنگ صورتی و عصر صامت را به خاطر بیاورید) بی آنکه برای گذشته آنان افتخاری را کنار بگذارد. سروانتس در اثر جاویدان خود دن کشوت شاید از اولین کسانی باشد که دست به کار  تزریق این مفهوم شد – مراقب باشید که تاریخ به سبعانه ترین شکل در باره ما قضاوت خواهد کرد مگر آنکه از بند خوشنامی در تاریخ رهیده باشیم و خود را داشته باشیم-

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت   توسط خوابگرد | 
درپي كشته شدن چهار دختر و زخمي شدن هشت نفر ديگر، در يك مدرسه متعلق به فرقه اميش شايد بد نباشد بدانيم اينان كيستند. شايد ساده ترين توصيف اين باشد كه به نظر مي رسد مردمي از روستاهاي قرن نوزدهم به زمان ما پرتاب شده اند. مردمي بسيار محافظه كار و با تعصبات مذهبي ( شاخه اي از مسيحيت ) خاص كه هنوز، سوار شدن بر اسب و كالسكه را به ماشين  ترجيح مي دهند.  بسياري حتي تلفن و برق ندارند.اين افراد بچه هايشان را تا سيزده سالگي  به مدارس خصوصي كه  تك كلاسند  مي فرستند. اين فرقه مبلغ فاصله گيري از تكنولو‍ژي و دنياي مدرن هستند و هرگز به خدمت سربازي نمي روند و حتي كمك دولت را نيز نمي پذيرند. فيلم " شاهد " با هنرپيشه گي هريسون فورد نشان دهنده شكاف مابين خشونت دنياي مدرن و آرامش سرزمين اميش ها در لنكستر پنسلوانيا است. اين جامعه داراي بسياري مشكلاتند به مثابه آنچه در جوامع مشابه وجود دارد اما آن را كاملا محرمانه نگه مي دارند. تقريبا دويست هزار اميش در بيست ايالت آمريكا و همچنين منطقه انتاريو كانادا زندگي ميكنند. قديمي ترين اين مردم در لنكستر اند و  بالغ بر 1600 الي 1800 نفر مي باشند كه  در حدود سال 1720 در اين منطقه ساكن شدند. اميش ها  در جوامع كوچكتري در سرتاسر آمريكا پخش شده اند و هيچ گونه ارتباطي حتي با يكديگر ندارند و همه ازقانون نانوشته اي بانام "اوردنانگ"  تبعيت مي كنند. در جوامع قديمي تر زنان لباس هاي آستين  بلند ، دامن هاي تمام قد به همراه شنل و پيش بند به تن مي كنند و موهاي خود را به هيچ وجه كوتاه نمي كنند و آن را در پشت سر مي بندند. مردان و پسران لباس هاي تيره مي پوشند و كت هاي ساده اي به تن ميكنند و كلاه هاي حصيري لبه پهني به سر مي گذارند. پسران نيز بعد از ازدواج ريش مي گذارند. به طور كلي اين مردم از تكنولوژي كاملا بي بهره نيستند و  برخي گروه ها از برق  و تلفن در شرايط خاصي استفاده مي كنند. اين مردم عموما سه زبانه هستند، در خانه از يك لهجه آلماني موسوم به آلماني پنسيلوانيا و در مراسم مذهبي و دعاها  از آلماني فاخري استفاده مي كنند. در مدرسه نيز انگليسي مي آموزند. برخي ناظران از فشارهاي دنياي مدرن در زندگي اين فرقه خبر مي دهند كه قوانين ضد اشتغال كودكان ممكن است ادامه حيات آنان را غيرممكن سازد. اينان اگرچه براي شكار و همچنين كشتن حيوانات وحشي مسلح بوده اند اما بروز جرم در آنها امري غيرمعمول بوده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/12ساعت   توسط خوابگرد | 

شما نمي توانيد خيلي پولدار يا لاغر باشيد و حرفهاي هم پشت سرتان نباشد.  به تازگي شاهد حركتهاي در قبال به كار گرفتن مدل هاي بسيار لاغر هستيم و به نظر مي رسد كه دوران جديدي را شاهد خواهيم بود. مناقشه عدم استفاده از مدل هاي لاغر اندام، اولين بار در Madrid Fashion رخ داد كه مجريان برنامه بر اساس فشارهاي مسئولان محلي مجبور به عدم استفاده از مدل هاي با BMI ( استاندارد وزن براساس قد ) كمتر از 18 شدند. متخصصان سلامتي سازمان ملل بازه مناسب را 18.5 الي 25 اعلام كرده اند. Milan Fashion   نيز افتتاحيه را با مدل هاي Plus-Size انجام داد و مجريان نيز بر وضع قوانين جديد از فوريه خبر دادند كه از آن من بعد  مدل ها مجبور به ارائه گواهي سلامتي خواهند بود. شايد انگيزه اصلي چنين اقداماتي در پي مرگ دختر مدل 22 ساله اروگوئه اي بود كه در حين Catwalk نقش زمين شد و بلافاصله جان سپرد. گزارش ها نشان دادند كه دخترك براي از دست دادن وزن ماهها بوده است كه تنها برگ گياهي مي خورده است. برخي مفسران نيز از تاثير منفي اين مدل هاي مردني روي دختران  و زنان و حتي  باور آرماني آنها از زيبائي خبر مي دهند . همچنين بروز بي اشتهائي كه مي تواند مدلول امر بالا باشد. اگرچه به روشني اين حركت نا تمام  خواهد ماند اگر محدود به وارد آوردن فشار بر مدل هاي فوق مردني باشد . بايستي به خاطر داشت كه آژانس هاي مدل يابي ، طراحان و مجله ها بيشترين نقش را براي تضمين اجراي طرح خواهند داشت. انجمن طراحان لباس پاريس به علت شروع Paris Fashion گفته اند كه آنها تمايلي براي  صحبت كردن در باره موضوع ندارند. ديديه گرومباژ قبلا  در رسانه ها اعلام كرده بود كه هر كه مي خواهد بخندد اما اقدامات مادريد در پاريس عملي نمي شود. مجمع British Fashion  كه با كالج هاي برتر انگلستان ارتباط نزديكي دارد و مسئول اجراي برنامه هاي مشابه با همتاهاي مادريدي و پاريسي در لندن است گفته است كه آماده دنبال كردن قوانين جديد هست اما پيشگام نخواهد بود. حتي اظهار داشته اند كه آنها نمي توانند در جنبه هاي زيبا شناسانه طراحان دخالت كنند. طراح ايتالياي جرجيو آرمني در اينديپندنت انگليس در آستانه هفته London Fashionعنوان كرده است كه او مدل هاي لاغرتر را ترجيح مي دهد چرا كه لباس طراحي شده او بر اساس الياف هاي است كه بايستي به درستي از بدن مدل آويزان گردد. به هرحال به نظر مي رسد كه  تغييراتي در حال به وقوع پيوستن است تا از سايز صفر استاندارد آمريكا ( سايز چهار انگليس ) عدول صورت گيرد. همچنان كه مدل موفق اين روزهاي انگليس ليلي كول 18 ساله است كه سايز او از معيارهاي قديم كمي بيشتر است. سر پل اسميت طراح معروف انگليسي عنوان داشته است كه احتمالا  اقدامات مادريد طراحان را تشويق به استفاده از مدل هاي كمي چاق تر كند. Clothes Show Live -  برنامه بسيار معروف انگليس- عنوان كرده است كه از مدل هاي با سايز كمتر از شش ( استاندارد انگليس ) استفاده نخواهد كرد. اما ناظران معتقدند كه زمان زيادي لازم است تا عادت ها عوض گردد. لراتو مولي مدل معروف افريقاي جنوبيائي و فيناليست سابق چهره هاي افريقا عنوان كرده است كه وقتي به نيويورك رفته است به او گفته شده كه وزنش را كم كند ، آنچه بايستي تغيير كند فرهنگ آمريكا و انگليس است . همچنين افزود كه مشكل براي دهها سال است كه باقي مانده است و در صورت تمايل طراحان اين وضع همچنان ادامه خواهد داشت ، بايستي دانست كه آخر سر اين طراحانند كه تصميم گيرنده نهائي هستند. لراتو اظهار كرد كه مدل هاي سايز كمي چاقتر در افريقاي جنوبي اگر چه مطرحترند اما صنعت غرب راه ديگري را رفته است. دكتر اما هاليول روانشناس دانشگاه انگليس گفته است كه مطالعات نشان مي دهد كه در مدت سي سال اخير مدل ها رفته رفته نحيف تر شده اند و اين ميزان برابر پانزده درصد بوده است. همچنان ما شاهد اختلاف بين بدن زنان به شكل طبيعي و آنچه ايده آل است هستيم. در اين حين شايد تحقيقات دكتر هلگا ديتمار از دانشگاه سوسكس نيز جالب توجه باشد كه پيشنهاد كرده است كه مدل ها نبايستي خيلي لاغر باشند تا اجناس تبليغي توسط آنان به شكل موثري فروش رود – مناقشه اي كه هميشه وجود داشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/06ساعت   توسط خوابگرد | 

 فستیوال موسیقی راک  ووداستاک در محلی به نام  ماکس یاسگر و با مساحت  2.4 کیلومتر مربع و از تاریخ پانزدهم الی هیجدهم اگوست سال 1969 برگزار شد. شاید بتوان ادعا کرد این معروفترین فستیوال راک در طول تاریخ بوده است. به گونه ای این فستیوال نمایانگرعصر ضد فرهنگ و هیپی گری دهه شصت محسوب می شود. بسیاری از آهنگسازان معروف آن دوره در آخر  هفته اي بارانی در این محل گرد هم آمدند و حتي فيلمي نيز از اين رويداد ساخته شد. علت نامگذاری این فستیوال این بود که برنامه اصلی قرار بود در محلی به نام ووداستاک برگزار شود اما مسئولان محلی عنوان کردند که امکان پذیرائی از تعداد تقریبی یک میليون نفر برای آنها ميسر نمی باشد. سپس محلی دیگری به نام والکیل در شهر نامزد اجرای فستیوال شد اما به خاطر مخالفت محلی ها اجرای برنامه در محل یاد شده نيز ممكن نشد. اما سام یاسگر پدرش را متقاعد کرد که فستیوال در محل مزرعه فامیلی آنها برگزار شود. این محل جدید حدود چهل مایل از ووداستاک فاصله دارد.اگرچه فضاي اجرا برای حضور دویست هزار نفر آماده سازی شد ولی بیش از پانصد هزار نفر در این روز به یاد ماندنی به محل آمدند هرچند بسیاری از این افراد بليط تهيه نكرده بودند. تمام بزرگراههاي منتهی به محل فستیوال بسته شد و مردم مجبور به ترک اتوموبیل و  پياده روي  مابقی مسیر شدند. مردم غذاها ، نوشیدنی ها الکلی و حتی مواد مخدر را بین خود تقسیم کردند. محلی ها برای مسئولان اجرائی فستیوال پتو و غذا آوردند. در ابتدا برای مجریان فستیوال هیچ منافع مادی منظور نشده بود ولی  فروش آتی موسیقیهای  اجرا شده و همچنین فیلم  سود  زيادي را متوجه  آنان  كرد. دو نفر در این ایام مردند یکی بر اثر زیاده روی درمصرف هروئین و دیگری با بدشانسی زیر تراکتوری رفت درحالی که در کنار مزرعه خوابیده بود. هرچند دو تولد تائید نشده نیز گزارش شد. در میان سوپراستارهای این فستیوال گروه  د هو  و جیمی هندریکس به علت مشاجره بر سر پرداخت مزد کار،ابتدا حاضر به اجرای کار نبودند. گروه  د هو   تا ساعت چهار صبح روی سن حاضر نشد . اما جذابترین لحظه زمانی بود که  همزمان با طلوع خورشید آهنگ " مرا ببین مرا احساس کن " را با همراهی صدای راجر دالتری اجرا کردند.  نکته جالب دیگر زمانی بود که فعال سیاسی ای به نام آبی هافمن اجرای آنها را متوقف کرد تا تظاهراتی را با شعارهای تندگرایانه به روش هیپی ها به راه بیاندازد اما به وسیله  گیتار رهبر گروه  پت تانشند به پائین پرتاب شد در حالی که جمعیت به تشويق حرکت گروه پرداختند.  در پایان اجرا تانشند گیتارش را محکم به زمین کوبید و سپس آن را به میان جمعیت رها کرد. این لحظه کمک کرد که گروه به شدت مورد توجه قرار گیرد و حتی آلبوم بعدی آنها" تامی" تا چند میليون نسخه فروش برود.جیمی هندریکس نیز یک اجرای بسیار درخشان با  نسخه جدید آهنگ “ ستاره سنجاق شده روی پرچم” داشت. آهنگ تا حدودی بحث برانگیز بود چرا که جنگ در ویتنام جریان داشت و هندریکس جلوه های از اجرای گیتار را به نمایش گذاشت که بسیار شبیه به سروصداهای خراشناک  جنگ بود. این دو اجرا از مهمترین و خوش اقبالترین در دنیای راک اند.مبتکران ووداستاک مایل لانگ ، آرتی کورنفلد ، جان رابرتس و جول روزمن بودند که البته رابرتز یک سرمایه گذار بود و با یک پشتوانه پول تضمین شده بابت حساب امانی حاضر به سرمايه گذاري در اين فستيوال شد. دوست او روزمن یک فارغ التحصیل رشته حقوق دانشگاه یال و همچنین یک گیتاریست آماتور بود. اینان با کورنفلد که رئیس کپیتول رکوردز بود و همچنین مایکل لانگ ائتلاف کردند. این آخری یک تاجر متوسط بود که بسیار خوش قلب بود و نیز به هیپی گری علاقه ای خاص داشت و عمده فعالیت او اداره یک آرایشگاه بود و همواره آرزو داشت که یک استودیو ضبط در ووداستاک داشته باشد تا از هنرمندانی چون باب دیلن و جانیس جابلین پذیرائی کند. شاید بد نباشد که گفته شود که خانه او نزدیک منازل باب و جانیس بود. بعد از ارائه ایده اولیه توسط لانگ و کرنفلد ، روزمن ایده را با مشخص کردن خواننده ها پیش برد. بعد از اسطرلاب انداختن آنها عنوان " سه روز صلح  و موسیقی "  انتخاب شد که تاحدودی باعث تسکین خاطر نا مطمئن مسئولان محلی شد. لانگ در کنسرت های سال 1994 و 1999 شرکت کرد ولی در برنامه های 1979 و 1989 همکاری نداشت. درسال 1997 محل کنسرت و 1400 هکتار اطراف آن توسط آلن جری خریده شد و بتل وود سنتر نامیده شد و در سال 2006 با اجرای ارکستر فیلارمونیک نیویورک افتتاح شد. در تاریخ  سیزدهم آگوست همین سال کرزبی استلز نش و یانگ 16000 علاقه مند را به شعف آوردند- درست سی وهفت سال بعد از آن اتفاق تاریخی در ووداستاک.ووداستاک در فرهنگ عامه آمریکا دچار کسارسیس و پالایش شد و به عنوان یک جریان هیپی معرفی شد که نیم میلیون نفر را برای ستایش آزادی ، عشق وصلح گرد هم آورد. اگرچه کل جریان تقریبا بی حادثه یود اما چندان هم بی ایراد نبود. مرگ یک نفر بر اثر زیاده روی در مصرف مواد مخدر و مردن یک نفر زیر تراکتور. سه سقط جنین  و حتي دو تولد نیز در فستیوال ثبت شده است. به علت زیادی جمعیت توالت عمومی و چادر کمک های اولیه کافی نبود. همچنین عده ای سودجو مبادرت به فروختن نوشیدنی به نام "الکتریک کول اید" نمودند که با کمی مواد توهم زا ترکیب شده بود و باعث مریض شدن بسیاری شد.ووداستاک یک معامله سود ساز شد اگرچه  زمانی كه عده جمعیت از مرز صد ها هزار نفر گذشت و گیت ها توسط آنها شکسته شد افرادي بدون بليط  وارد شدند.. بلیط برای هر نفر برای سه روز فستیوال هیجده دلار بود که با توجه به نرخ تورم معادل 95.28 دلار در سال 2005 بوده است. بر اساس آرمانگرای های دهه شصت ووداستاک بسیاری از حاضرین را خرسند نمود. بیشترین علت ها شاید همسوئی مردم ، کیفیت بالای موسیقی ها ، حضور انبوه جمعیت با لباس ها ، رفتارها ی عجیب و نا متعارف بود . شاید آنچه شخصا بسیار دوست دارم اجرای خیره کننده ، باور نکردنی ، ستایش برانگیز و جاودئی ریچی هاونز در افتتاحیه بود که فی البداهه و با  تکرار ویران کننده  واژه آزادی آهنگ " فرزند بی مادر" را بازخوانی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/05ساعت   توسط خوابگرد | 

ترجیع بند

 

هنرمندان رنسانس برای واقع گرائی، ارزش بسیاری قائل بودند ، بالاخص این در مورد نقاشی پرتره اهمیت خاصی داشت. کارهای سه هنرمند بزرگ عصر رنسانس- داوینچی ، میکل آنژ ، رافائل- دست یابی به این هدف با دقت نظر و ویژگی های  خاص هر کدام است.کتابچه  طرح های داوینچی تعداد قابل توجه از صورت گری های گوناگونی است . میکل آانژ نیز انسان های که در جهنم آویزان شده اند را با شکلی بسیار باور پذیر و زنده  نشان می دهد درحالی که غرق نومیدی هستند. در تقابل با کارهای میکل آنژ آرامش بی همتایی را در" بانوی نشسته بر صندلی" اثر رافائل می توان سراغ گرفت در حالی که  با خطوط منحنی خود به یک وحدت همه جانبه ای دست یافته است.

 

دوران میانه

 

قرون میانه کمک بسیار شایان توجه ای به تمدن غرب نموده است. دراین دوران دانشگاهها به وجود آمدند ، ادبیات گرانمایه ای شکل گرفت ، کلیساهای گوتیک زیبائی به عرصه ظهور رسیدند و زبان مدرن غرب لباس تکامل به تن کرد. اگرچه  تمدن قرون میانه با تمدن مدرن امروزه غرب تفاوت عمده ای دارد.جامعه آن دوران در کلیسا ها و قلاع متمرکز شده بود و اساس اقتصاد در آن زمان کشاورزی محسوب می شد.زمین منبع ثروت برای کلیسا و اربابان زمین بود. برای رعیت ، کشاورزی و صنایع دستی تنها دستاویز ادامه حیات محسوب می شده است.به تدریج این انگاره ها با توسعه تجارت و بازرگانی  و همچنین رشد بی سابقه شهرها تغییر یافت. یک طبقه جدید درجامعه به وجود آمد که نه متعلق به کلیسا ، نه زمین داران و حتی نه رعیت بودند و در حقیقت آنها شهروندانی بودند که بر اساس الگوی سنتی دوران میانه معیشت نمی نمودند. محل زندگی آنها نه قلعه ها بزرگ ونه کلیسا ها محسوب میشد بلکه در اطراف و اکناف شهرها زندگی می نمودند و جایگاهشان در جامعه بر اساس تولدشان شکل نمی گرفت بلکه معیار ثروت بود.

شهروند یک نیروی محسوب میشد که خود باعث تضعیف نیروی زمین داران و اربابان کلیسا بود و خود راهی برای رعیت محسوب می شد تا به قدرت و آزادی دست یابد. او سرگرم یک زندگی بسیار شلوغ بود که دغدغه اصلی آن تجارت بود و بیشترین علائق معطوف یادگیری وهنر بود. این توجه به اشیاء و لذت بیشتر شائبه دنیوی به او می بخشید تا آنکه اخلاق دینی را متضمن باشد. در آخر سر این طبقه متوسط شهروندان، باعث ایجاد پلی به دنیای مدرن شدند. در این دوران  جدید می توان عناصر اصلی و شکل دهنده را به ترتیب زیر بر شمرد.1- از هم پاشیدن وحدت جامعه مسیحیان تحت لوای کلیسای کاتولیک 2- پیشرفت های خارق العاده در علم وفن آوری 3- کشف سرزمین های جدید و یااقامت در آنجا و یا حتی  استثمار 4- از دست دادن قدرت زمین داران و عودت آن  به پادشاهان که خود موجب شد تا دولت ملی های قوی ای ظهور کنند . این دوران با عنوان رنسانس شناخته می شود. رنسانس به عنوان تولد دوباره عشق به آموختن، فرهنگ  ، هنر و مسائل این جهانی بود. این دوران به گونه ای یادآور رویکرد تمدن های یونانی-رومی به دنیای اطرافشان بوده است. ریشه های رنسانس توسط نویسنده کانادائی یعنی والاس کی فرگوسن به این شکل زیر ترسیم شده است. رنسانس از دوران میانه زاده شد و خود به عنوان یک دوره گذرا محسوب می شود. اما معمولترین فرهنگ شکل دهنده آن همانا از شهرها و شهرنشین های آن بود. از این نقطه نظر می توان اضافه کرد که رنسانس وقتی شروع شد که شهرهای جدیدی پا به عرصه گذاشتند و کفه ترازو را به سوی خود سنگین کردند در جائی که زمین داران و اسکولاستیک های کلیسا در کفه مقابل بودند. انسان در دوران رنسانس احساس می کرد که در زمان جدیدی زندگی می کند. او ایده ها و تفکرات جدیدی داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت   توسط خوابگرد | 

بسيار غريب است كه تاريخ همواره تكرار مي شود و اين تكرار نه پند آموز و نه هدايت گر است. بلكه بر نوعي بلاهت و حماقت هميشگي انسان ( از رك گويي ام معذرت مي خواهم ) دلالت مي كند. كوندرا در اين زمينه حرفهاي شنيدني بسياري دارد . هرگز آدميان بر اساس آنچه گذشته را شكل دادند مدار آينده را هدف گذاري نكرده اند.. گاه دام ها نه تنها مردم عامي بلكه صد هزار برابر بدتر، هوشمندان را اسير كرده است. در كتاب دون كشوت سروانتس جائي دن كشوت با خانواده اي ملاقات مي كند كه پسر خانواده فردي باهوش و با ذكاوت است كه ظاهرا طبع شعر نيز دارد و به باريك بيني خود متوجه خل مزاج بودن دون مي شود و قصد دارد كه او را به بازي بگيرد . در اين اثنا پدر به دون متذكر مي شود كه فرزندش شعر نيز مي سرايد. به اصرار دون، پسر شعري  را براي او قرائت مي كند و او نيز بسيار او را مي ستايد. پسر مشعوف و غرق احساس شادماني كم نظيري مي گردد. در اين جا نكته اي آزار دهنده وجود كه آيا دون است كه ديوانه است و يا پسر با فطانت كه اسير تمجيد  شده، بي آنكه لمحه اي بينديشد كه ديوانه اي لب به ستايشش گشوده است.

ظاهرا پس از ستايشي كه چاوز – رييس جمهور ونزويلا – از كتاب نوام چامسكي با نام "چيرگي و يا ماندگاري " در صحن مجمع عمومي سازمان ملل كرده است كتابش براي چند هفته در صدر پر فروشترين آمازون قرار گرفته است . چاوزي  كه شناخته شده است و حتي پيش از ايراد نطقش گفته است كه بوش شيطان است  چرا كه در محل  تريبون بوي سولفور مي آيد( ظاهرا بوش پيش از وي پشت تريبون بوده است). اما نكته آن كه چامسكي آن چنان از تمجيد خوشحال شده است كه اظهار علاقه كرده است كه با چاوز ملاقاتي داشته باشد.اما سئوال اين است كه ديوانه كيست؟ آيا تكرار تاريخ بلاهتي هميشگي را موجب نشده است . هرچند پرفروش شدن كتاب يك زبان شناس مي تواند آن چنان شيرين باشد كه مجالي براي اين گونه سخن ها نباشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت   توسط خوابگرد | 

امروز يك صدمين سالگرد تولد يكي از بزرگترين آهنگسازان موسيقي مدرن ، يعني ديمتري شوستاكوويچ است. بسياري از منتقدان موسيقي او را بزرگترين در قرن بيستم محسوب مي كنند هر چند نامهاي ديگري همچون كارل ارف و استراوينسكي  را نبايستي از خاطر دور داشت. اين هنرمند در شهر سنت پترز بورگ به دنيا آمده بود ودر  بيشترينه عمر او حكومت كمونيستي  شوروي  حكم فرما بود. امروزه بسياري بر سر اينكه او حامي كمونيست بوده و يا جز جريان ديگر انديشان  محسوب مي شده است بحث دارند.  براي برخي اين امر حتي سايه اي روي دست آوردهاي موسيقايش محسوب مي شود.بيشترين اقبال عمومي منتقدان با اجرای اپراي" بانو مكبث متزنك " توام شد. هرچند در اوايل سال 1936 يك نقد بسيار تند با عنوان " آشفته و نه موسيقي " در روزنامه پراودا  او را به شدت مورد حمله قرار داد كه بسياري معتقدند كه نوشته متعلق به خود استالين بوده است. در آن زمان كه هنرمندان ديگر انديش كه حكومت را مواخذه مي كردند به سادگي مشمول ناپديد-شدن بودند و این امرشوستاكوويچ را درمعرض خطر جدي قرار می داد. به خاطر نوشتن بسياري قطعات براي فيلم هاي اتحاد جماهير و همچنين آهنگسازي براي مضمون هاي شعاري آنان تا هنگام مرگش در سال 1975 يك كمونيست متعصب محسوب مي شد. اما بعدها به خاطر انتشار برخي بخش هاي بسيار بحث برانگيز زندگيش كه دوره شهادت ناميده مي شود شهرت او به سرحد ممكن رسيد. اين بخش نشان دهنده نفرت او از استالين و اتحاد جماهير است  و اينكه برخي كارهاي او به طور  ضمني در دایره ديگرانديشي است . بسياري معتقدند كه او خوش شانس بود كه متبحر در هنري بود كه تكيه بر واژگان نداشت. بدون شك  با تمام اين توصيفات هيچ كس نمي تواند از كنار پانزده سمفوني زيبا او بالاخص سمفوني لنينگراد و   قطعات كوچكتر او براي اركستر مجلسي به عنوان يك آهنگساز  بزرگ به سادگي بگذرد بي هيچ ربطي به وجه و تمایلات سياسي او.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت   توسط خوابگرد | 

اعتصاب

 

دوست دختران افراد متعلق به گروههاي گانگستري در يكي از شهرهاي پر خشونت كلمبيا براي پايان دادن به خونريزي ها اخير آنها دست به اعتصاب زدند. اين زنان از ده روز پيش در شهر پريرا در كلمبيا اقدام به اعتصابCross-Legged  زده اند. رييس امنيتي شهر پريرا از اعتصاب استقبال كرده و آن را به عنوان يك سلاح عالي در مقابل خشونت گانگسترها تلقي نموده است. تعداد كشته هاي اين درگيري ها به 488 نفر در سال گذشته مي رسد كه نود درصد اين افراد داراي سن چهارده الي بيست و پنج سال بوده اند. اين دختران ادامه رابط را منوط به توقف خونريزي دانسته اند. يكي از اين دختران عنوان كرده است كه بهتر است كه دوست پسرش ازاو عصباني باشد تا آنكه در مراسم تشيع جنازه اش خود گريان باشد. پريرا و همچنين همسايگي منطقه داسكو برادس گفته مي شود كه از پر خشونت ترين مكان هاي كشور كلمبيا هستند. به ازاء هر صد هزار نفر نود و هفت قتل وجود دارد كه آمار بالايي است. به گزارش راديو كلمبيا انگيزه بسياري از اين قتل ها ايجاد موقعيت بهتر ويا كسب قدرت و ايجاد جذابيت جنسي بوده است نه انگيزه هاي اقتصادي. هرچند در پي اين اعتصاب هنوز هيچ نشانه اي دال بر تغيير وضعيت گزارش نشده است.

 

تصادم قطار در آلمان

 

بازرسان قضائي آلمان با استفاده  از متخصصان به بررسي علت بروز حادثه تصادم يك ترن مغناطيسي فوق سريع با يك  ماشين تامين و نگهداري  پرداخته اند. قطار  Transrapid در نزديكي لاتن در شمال آلمان روي ريل هدايت كننده اي كه جا به جا شده بود واژگون شده  است . محققان در پي جمع آوري اطلاعات هستند تا يك نشست  با وزير ترابري آقاي ولفگنگ تايفنسي در اين رابطه  داشته باشند. اين قطار فوق سريع از تكنولوژي مغناطيسي مگلو استفاده مي كند و درحين حركت از ريل هدايت كننده آن ارتفاع بسيار كمي دارد و اين خود باعث مي شود كه قطار روي  بالشتكي از ميدان قوي مغناطيسي بلغزد بدون آنكه هيچ گونه تماسي با آن داشته باشد در نبود نسبي اصطكاك قطار مي تواند به سرعتي معادل 270كيلومتر در ثانيه دست يابد. نظريات اوليه حاكي از خطاي انساني و نه اشكال فني در بروز اين حادثه است كه باعث قرار گرفتن ماشين تامين و نگهداري  در سر راه شده  است. در لحظه برخورد قطار سرعتي معادل 125 كيلومتر در ساعت و حاوي 29 مسافر بوده است. اين مسير ريل بيست مايلي كه توسط IABG مونيخ  وبيشتر به منظور نمايش تكنولوژي برتر مگلو ساخته شده بود خود جذب توريست را نيز به دنبال داشته است. گفته مي شود كه 300 محلي  شغلشان وابسته به اين تكنولوژي است. تكنولوژي مگلو سال ها است در آلمان توسعه يافته است و آنها علاقه مند هستند كه آن را صادر نمايند. اين تكنولوژي با همكاري دو غول صنعتي اين كشور يعني Siemens AG وThyssenKrupp ساخته شده است.  اما مشكل اصلي اين تكنولوژي عدم امكان رقابت فعلي آن با تكنولوژي جديدتر ولي  با ساختار قديمي چرخ و ريل است و علت مهم آن نيز گراني ريل خاص آن است. شانگهاي چين تنها شهر تجاري دنيا است كه از اين تكنولوژي  استفاده كرده است. آلمان در حال امكان سنجي براي توسعه  اين تكنولوژي درمسير فرودگاه مونيخ است. ژاپن مدت هاست كه از اين تكنولو‍ژي سود جسته است و به ركورد سرعت 361 كيلو متر در ساعت دست يافته است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت   توسط خوابگرد |